مرور کتاب «غلاغه به خونه‌ش نرسید»

 

مروری بر کتاب «غلاغه به خونه‌ش نرسید» نوشته ابوالفضل زرویی نصرآباد
وقتی غلاغه راه خانه را گم می‌کند

 

زهرا زعفرانی:
اگر روزی شخصیت‌های قصه‌های کودکی‌مان از دل کتاب‌ها بیرون بیایند و وارد دنیای امروز شوند، چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا هنوز هم قهرمان می‌مانند یا در پیچ‌وخم زندگی امروز، آن‌ها هم مثل ما سردرگم و گرفتار می‌شوند؟ ابوالفضل زرویی نصرآباد در کتاب «غلاغه به خونش نرسید» دقیقاً با همین ایده بازی می‌کند؛ او قصه‌های آشنای کودکی را از نو روایت می‌کند، اما این بار در جهانی که شباهت زیادی به زندگی امروز ما دارد. نتیجه، کتابی است که در نگاه اول لبخند بر لب مخاطب می‌آورد، اما هرچه پیش‌تر می‌رود، او را با واقعیت‌هایی روبه‌رو می‌کند که چندان هم دور از زندگی روزمره‌مان نیستند.
«غلاغه به خونه‌ش نرسید» یکی از آثار شاخص طنز معاصر ایران است. زرویی نصرآباد در این مجموعه، افسانه‌ها، متل‌ها و حکایت‌های کهنی را که سال‌ها با آن‌ها بزرگ شده‌ایم، دستمایه خلق داستان‌هایی تازه قرار می‌دهد. حتی عنوان کتاب نیز برگرفته از جمله آشنای پایان قصه‌های ایرانی، «قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید» است؛ تغییری کوچک که از همان ابتدا خبر می‌دهد قرار نیست با پایان‌های همیشگی روبه‌رو شویم.
این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است و هر داستان از یک قصه یا موقعیت آشنا آغاز می‌شود، اما خیلی زود مسیر تازه‌ای پیدا می‌کند. شاهان، دیوها، پری‌ها و دیگر شخصیت‌های افسانه‌ای این بار با بوروکراسی، رسانه، مصرف‌گرایی، قدرت‌طلبی و روابط پیچیده دنیای امروز دست‌وپنجه نرم می‌کنند. همین تقابل خیال و واقعیت، موقعیت‌هایی خلق می‌کند که هم خنده‌دارند و هم تلخ؛ داستان‌هایی که بعد از تمام شدنشان هنوز در ذهن خواننده باقی می‌مانند.

 

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های کتاب، زبان شیرین و بازیگوش نویسنده است. زرویی نصرآباد با کنایه، طنز و بازی‌های زبانی، قصه‌ها را به شکلی روایت می‌کند که حتی در چند جمله کوتاه هم می‌تواند مخاطب را غافلگیر کند:
«درویشان نوچ‌نوچ کردند و با حیرت سر تکان دادند. درویش سوم، بی‌آن‌که قافیه را ببازد، شروع به صحبت کرد و گفت: "ای برادر، آنچه گفتی، تلفیق داستان عیاض بود با داستان پینوکیو و پدر ژپتو. اما بشنوید از حکایت من که بکر است و بی‌مثال و کوتاه است و اوریجینال...»


همین لحن شوخ‌طبع، در کنار پایان‌های غیرمنتظره، باعث می‌شود کتاب فقط برای خنداندن نباشد. نویسنده بی‌آنکه لحنش شعاری شود، از ریاکاری، فاصله میان شعار و عمل، فساد اداری و تغییر ارزش‌های اخلاقی حرف می‌زند و مخاطب را به فکر وامی‌دارد.
زبان کتاب ساده، روان و خوش‌خوان است و استفاده از ضرب‌المثل‌ها، اصطلاحات عامیانه و ارجاع به قصه‌های قدیمی، به آن رنگ‌وبویی آشنا می‌دهد. البته اگر خواننده با افسانه‌ها و حکایت‌های کهن آشنایی بیشتری داشته باشد، احتمالاً از ظرافت‌ها و اشاره‌های کتاب هم بیشتر لذت خواهد برد.
آنچه برای من این کتاب را ماندگار می‌کند، همین ترکیب هوشمندانه طنز و تلخی است. بعد از تمام شدن هر داستان، بیشتر از آنکه به شوخی‌هایش فکر کنم، به حرفی که پشت آن پنهان شده بود فکر می‌کردم. «غلاغه به خونش نرسید» یادآوری می‌کند که قصه‌های قدیمی هنوز هم می‌توانند آینه‌ای برای دیدن جامعه و حتی خودِ ما باشند؛ فقط کافی است این بار آن‌ها را از زاویه‌ای تازه بخوانیم.