مرور کتاب «اردوی زمستانی»

 

مروری بر کتاب «اردوی زمستانی» نوشته امانوئل کارر
اردویی سردتر از زمستان

 

فاطمه حسین‌پور:
بعضی فضاها از همان لحظه‌ی اول، حسِ ناآشنایی دارند. نه اتفاق خاصی افتاده و نه کسی کاری کرده، اما یک دلشوره‌ی نامرئی آرام‌آرام در هوا پخش می‌شود. همه‌چیز سر جایش هست، ولی انگار چیزی درست نیست. گاهی سرما فقط پایین آمدن دما نیست؛ سرما می‌تواند سکوت باشد، فاصله باشد، یا همان حسی که آدم را وادار می‌کند بیشتر از همیشه در خودش فرو برود.
اردو معمولاً برای ما یادآور خاطره‌های گرم، صمیمی و به‌یادماندنی است؛ اما این کتاب دقیقاً خلاف این تصویر را روایت می‌کند. اردویی که سرما فقط در هوا جریان ندارد، بلکه در فضا، در رابطه‌ها و حتی در دل آدم‌ها نشسته است. داستان از اردویی زمستانی می‌گوید که چند دانش‌آموز در آن شرکت کرده‌اند و هرکدام با روحیه و دنیای درونیِ متفاوتی پا به این فضا گذاشته‌اند.
«اردوی زمستان» اثر امانوئل کارر، یکی از نویسندگان مطرح معاصر فرانسه است که علاوه بر نویسندگی، در حوزه‌ی فیلم‌نامه‌نویسی و کارگردانی هم فعالیت دارد. کارر در آثارش معمولاً مرز بین واقعیت و ذهن را کمرنگ می‌کند و به موضوعاتی مثل روان انسان، ترس، اضطراب و از دست رفتن معصومیت دوران کودکی می‌پردازد. همین نگاه روان‌شناختی، ستون اصلی این کتاب را شکل می‌دهد. کتاب حدود ۱۴۴ صفحه دارد و توسط نشر مد منتشر شده است و از فصل‌های کوتاه و منظم تشکیل شده و هر فصل معمولاً روی یک موقعیت، یک گفت‌وگوی محدود یا یک حالت روانی تمرکز دارد. این فصل‌بندی باعث می‌شود روایت ریتمی آرام اما کنترل‌شده داشته باشد و خواننده بتواند میان فصل‌ها مکث کند و به آنچه خوانده فکر کند.
داستان درباره‌ی پسر بچه‌ای به نام نیکولاست که همراه هم‌کلاسی‌هایش به اردویی در یک منطقه‌ی کوهستانی می‌رود. این اردو از همان ابتدا برای او خوشایند نیست و به‌اصطلاح به ذوقش می‌خورد. نیکولا پسری ترسو، درون‌گرا و مضطرب است و خیلی زود تفاوت خودش را با بقیه حس می‌کند. محیط سرد، غریبه بودن فضا و دوری از خانه، اضطرابش را بیشتر می‌کند.
هرچه جلوتر می‌رویم، روشن‌تر می‌شود که مشکل اصلی نیکولا نه خود اردوست و نه سرمای زمستان؛ بلکه ذهن ناآرام و خیال‌پردازی‌های ترسناک اوست که این تجربه را برایش تلخ می‌کند. در طول اردو اتفاق بیرونیِ خاص و هیجان‌انگیزی رخ نمی‌دهد، اما درون نیکولا یک بحران روانی شکل می‌گیرد. ترس‌های او لزوماً واقعی نیستند، اما مسئله‌ی مهم اینجاست که او نمی‌تواند مرز روشنی بین واقعیت و خیال‌پردازی‌هایش تشخیص دهد و همین موضوع مدام آزارش می‌دهد.
مهم‌ترین نقطه‌ی قوت کتاب، تصویرکردن ترس و اضطراب از زاویه‌ی ذهن یک کودک است؛ ترس‌هایی که شاید اغراق‌شده به نظر برسند، اما کاملاً واقعی حس می‌شوند. در مقابل، اگر کسی به داستان‌های پرحادثه عادت داشته باشد، احتمالاً ارتباط برقرار کردن با این کتاب برایش سخت خواهد بود. تمرکز شدید روایت روی نیکولا هم باعث شده پرداخت سایر شخصیت‌ها محدودتر بماند.

 

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«سرما همه‌جا را گرفته بود؛
نه فقط بیرون اردوگاه، بلکه در میان آدم‌ها.
حرف‌ها کمتر شده بود و هرکسی بیشتر از قبل در خودش فرو می‌رفت.
انگار این اردو، برای بعضی‌ها به فرصتی تبدیل شده بود
تا به چیزهایی فکر کنند که همیشه از آن‌ها فاصله می‌گرفتند.»

 

این بخش به‌خوبی نشان می‌دهد که سرما در کتاب صرفاً یک مشکل بیرونی نیست، بلکه ابزاری برای روایت وضعیت روانی شخصیت‌هاست. کم شدن گفت‌وگوها و فرو رفتن آدم‌ها در خودشان، نتیجه‌ی مستقیم همین فضاست و زمینه را برای مواجهه‌ی درونی فراهم می‌کند. این داستان با هیاهو جلو نمی‌رود و تلاشی هم برای توضیح دادن همه‌چیز ندارد. بخش زیادی از معنا در همان سکوت‌ها، مکث‌ها و فاصله‌ها شکل می‌گیرد؛ جایی که خواننده ناخواسته وارد فضای ذهنی شخصیت اصلی می‌شود. داستان تمام می‌شود، اما احساس ناتمام‌بودن آن، بیشتر شبیه یک انتخاب آگاهانه است تا یک نقص؛ انگار قرار است هرکس این تجربه‌ی سرد را با برداشت خودش ترک کند.
برای کسانی که به روایت‌های آرام، درون‌محور و روان‌شناختی علاقه دارند و دوست دارند ترس و اضطراب را از زاویه‌ی ذهن یک کودک تجربه کنند. اگر با داستان‌های کم‌حادثه اما پرحس ارتباط می‌گیرید، این کتاب می‌تواند برایتان تأمل‌برانگیز باشد.

سمانه گفت:
عالی بود
محمد گفت:
باید داستان جالبی باشه. البته اسم این نویسنده رو تا الان نشنیده بودم