مرور کتاب «خداحافظ گاری کوپر»

 

مروری بر کتاب «خداحافظ گری کوپر» نوشته رومن گاری (ترجمه سروش حبیبی)
آمریکا بای بای!

 

محمد کوره‌پز:
برای سال‌های طولانی تمدن غرب و در راس آن آمریکا، اوج آرزوی بخشی از مردم دنیا بوده است. خیلی‌ها فکر می‌کردند انتهای هر رشد و پیشرفتی این است که مثل امریکا یا اروپا بشویم. اما به تدریج اتفاقاتی افتاد و دیدگاه‌هایی وارد صحنه شد که این موضوع را به چالش کشید.
نسل‌های کنونی احتمالا فکر می‌کنند شعارهایی مثل «سقوط آمریکا» یا «افول تمدن غرب» را انقلاب اسلامی و رهبرانش ابداع کرده‌اند. ولی جالب اینجاست که این حرف نه مال زمان انقلاب است و نه اختصاصی به ما ایرانی‌ها دارد.
اگر نقطه آغاز افول یک تمدن را کنار گذاشتن شعارها و آرمان‌هایش بدانیم، باید گفت «رومن گاری» در سال 1965 (1347ه.ش) نابودی این آرمان‌ها را در رمان معروفش «خداحافظ گری کوپر» با زبانی بسیار طنزآمیز بیان کرده است.
«لنی» یک جوان آمریکایی خوش‌سیما، ولگرد و کم‌سواد است که از آمریکا به اروپا فرار کرده و به همراه چند جوان آس و پاس دیگر مثل خودش در کوه‌های پربرف سوییس مشغول اسکی روی برف است. قاچاقچیان طلا و پول او را بر سر راه «جس» (دختر زیباروی کنسول آمریکا در ژنو) قرار می‌دهند تا با استفاده از مصونیت دیپلماتیک او ثروت‌شان را به بانک‌های سوییس قاچاق کنند. همزمان جوانان معترض (بخوانید آنارشیست و مخالف با همه چیز!) دیگر هم در سوییس به دنبال این هستند که به هر طریقی از وضعیت حاکم بر جوامع غربی انتقام بگیرند. تلاقی این ماجراها با همدیگر آن هم در باکلاس‌ترین مناطق اروپا، موقعیت‌های طنزآمیز متعددی را رقم می‌زند.
روحیات این جوانان و ادبیات اعتراضی‌شان، آیینه تمام‌نمای افول فرهنگ و تمدن آمریکا و اروپا است. در این کتاب که در ایران توسط نشر نیلوفر منتشر شده جوانانی که را می‌بینیم که هیچ ایدئولوژی مشخصی ندارند، کاری به کار هیچ چیز دنیا هم ندارند و جز لذت جنسی چیزی را نمی‌شناسند که به آن پناه ببرند. این بی‌هویتی، معلق بودن و ندانستن اینکه «چه باید کرد» آن هم در فضایی که همه شعارها و تبلیغات غرب برای آنها سقوط کرده، در جای جای داستان ظهور پیدا کرده است.
برای همین از زبان شخصیت‌ها اینگونه جملات را می‌شنویم: «ما که نمی‌خوایم نظم دنیا را عوض کنیم. فقط می‌خواهیم منفجرش کنیم» ... «دیدیم از انسانیت به دوره که بگذاریم یه نفر از مستی هوشیار بشه و ببینه تا خرخره توی سوییس فرو رفته» ... «ما کاری با ملت‌ها و توده‌ها نداریم. اگر تونستی بین ما یک نفر پیدا کنی که یک قدم علیه ملت‌ها برداشته باشه –البته می‌خوام بگم که «در راه ملت‌ها»، گرچه فرقی هم نمی‌کنه- نشونش بده فورا از اینجا می‌اندازیمش بیرون.» و این فروپاشی در ده‌ها جای دیگر از کتاب با جملات قصار و طنزآمیز متعدد بیان می‌شود.
نام کتاب اشاره به «گری کوپر» دارد. قهرمان فیلم‌های وسترن آمریکایی در دهه 1930 تا 1950. مرد بزن بهادری که در نقش‌های مثبت مختلفش، گردن‌کلفت‌ها و خلافکارها را سر جای‌شان می‌نشاند. نامگذاری هوشمندانه کتاب یعنی اینکه غرب باید با این قهرمان‌پنداری از خودش خداحافظی کند؛ چرا که باطن این تمدن پوک است و دوره این قهرمان‌ها تمام شده است. جوانان آمریکایی و اروپایی از نظم حاکم فراری‌اند (هرچند مشخص نیست به کجا) و همانطور که گفته شد جز لذایذ جنسی هیچ واقعیتی را در زندگی به رسمیت نمی‌شناسند. 

 

از متن کتاب:
«همه خود را جمع کردند تا راهی برای جس باز کنند.
- پل چه خبر شده. سراپا عوض شدی؟
- چطور، تو نشنیدی؟ امروز صبح رادیو خبرش رو اعلام کرد.
- ویتنامو میگی؟
- نه خرچنگ‌های درازو. تازه کشف کردن که لذت جنسی خرچنگ‌ها بیست و چهار ساعت طول می‌کشه. بیست و چهار ساعت بی‌وقفه! بعد از انیشتین این بزرگترین کشف علمیه. عاقبت یه انقلاب واقعی اتفاق افتاد. مایه امیدواریست.
- چه چیزش مایه امیدواریست؟
- معلومه دیگه. نمی‌گذارن این نعمت در انحصار خرچنگ ها باشه. بیست و چهار ساعت شوخی نیست. خودش یه تمدنه.
چاک گفت: «در آمریکا با یه رییس‌جمهور کاتولیک کار به جایی نمی‌رسه.»
جس گفت: «شماها کندی رو نشناختین.»
پل گفت: «باید این نعمتو از چنگ خرچنگ‌ها درآورد. باید دانشمندای جوون رو تشویق کرد. باید کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل فورا کارو به عهده بگیرد.»
- اگه سازمان ملل رو وارد کار بکنید، تنها نتیجه‌اش قتل‌عام خرچنگ‌هاست.
- یه لذت بیست و چهار ساعته یعنی خونده شدن فاتحه سوییس.
- نعمت به این بزرگی و خوبی به کی داده شده؟ به خرچنگ! آخه خرچنگ کجا قدر این نعمتو می‌دونه؟ این هم کارهای خدا.»

 

شاید برای ما که امروز در بحبوحه جنگ نظامی با آمریکا و رژیم صهیونیستی به سر می‌بریم و دشمن را در سلطه به کشورمان ناکام گذاشته‌ایم، این حرف‌ها مصداق «معما چو حل گشت آسان شود» باشد اما برای جهانیان قصه جور دیگری است. حیرت و تعجب آنها از ایستادگی ما نشان می‌دهد که هیمنه آمریکا و غرب چقدر در اذهان مردم دنیا ریشه دوانده و همچنین می‌فهمیم که رومن گاری حدود 60 سال پیش با چه تیزبینی مقدمات این افول را تشخیص داده است. 

«خداحافظ گری کوپر» به وضوح نشان می‌دهد که فروپاشی تمدن غرب اتفاقی است که سال‌ها قبل (حتی قبل از انقلاب اسلامی) شروع شده و این سراشیبی از چشم روشنفکران و نویسندگان غربی هم دور نمانده است. آن تمدن به پایان رسیده است و اگر بیان این واقعیت برای گوش سنگین جوامع غربی تلخ است، رومن گاری آن را با شوخی و خنده و تمسخر می آمیزد تا هشدارش را داده باشد. جالب اینکه او در این کتباب حتی به سایر تفکرات مدرن مثل ناسیونالیسم و سوسیالیسم هم رحم نمی‌کند و انها را هم به باد تمسخر می‌گیرد. همین طنز حاکم بر داستان باعث می‌شود مخاطب تمام این 287 صفحه را با علاقه و بدون خستگی بخواند.
گرچه کتاب تکه‌های طنز بسیار درخشانی دارد ولی متاسفانه حجم شوخی‌های جنسی نیز در آن بسیار بالا است. این نکته در کنار بحث‌های مختلف تاریخی، سیاسی و اجتماعی موجود در کتاب باعث می‌شود خواندن آن را به افرادی که حداقل در دهه سوم زندگی هستند توصیه کنیم.

علی مجیدی گفت:
آفرین جناب کوره پز
حدیث غلامی گفت:
عجب کتابی، عجب نگاهی