مروری بر کتاب «بانوی چریک» نوشته شیرین زارعپور
زنی علیه ترس
فاطمه حسینپور:
بعضی کتابها را که باز میکنی، هنوز چند صفحه نگذشته حس میکنی با یک شخص عادی طرف هستی، با آدمی که برایت قابل فهم است نه با یک شخصیت تاریخی. «بانوی چریک» دقیقاً از همان کتابهاست؛ کتابی که قرار نیست فقط از مبارزه بگوید، بلکه میخواهد نشان بدهد مبارزه چگونه در دل زندگی روزمرهی یک زن ریشه میدواند و او را تبدیل به بانوی قهرمان میکند.
این کتاب 448 صفحهای را شیرین زارعپور در قالب خاطرهنگاری و روایت داستانی به نگارش درآورده است. کتابی که به زندگی مرضیه دباغ (حدیدچی) میپردازد. زارعپور یکی از نویسندگان فعال در حوزه تاریخ شفاهی، ادبیات مستند و روایت زندگی زنان اثرگذار انقلاب اسلامی است. تمرکز اصلی کارهایش روی زندگینامهنگاری مستند است؛ یعنی روایتهایی که هم داستانگونه و خواندنی هستند و هم بر پایه مصاحبه، سند و خاطرههای واقعی نوشته شدند.
فصلبندی «بانوی چریک» خطی و پیوسته است و از کودکی و نوجوانی خانم دباغ آغاز میشود و تا سالهای مبارزه، زندان، تبعید و نقشآفرینیهای انقلابی او ادامه پیدا میکند. در نگاه اول ممکن است تصور شود با کتابی صرفاً انقلابی و سیاسی روبهرو هستیم، اما «بانوی چریک» فراتر از اینهاست. این کتاب روایت زندگی بانویی است که در دل نقشهای همسری و مادری، به جایی میرسد که دیگر نمیتواند بیتفاوت بماند.
این کتاب نشان میدهد مبارزه برای خانم دباغ تصمیمی ناگهانی یا هیجانی نبوده است، بلکه نتیجهی سالها فکر، ایمان، رنج، مسئولیت خانوادگی و مواجهه با ظلم بوده است. این کتاب نگاهت به مفهوم شجاعت و مبارزه را عوض میکند.
نویسنده به هیچ عنوان قهرمانسازی اغراقآمیز نمیکند. مرضیه دباغ مانند یک انسان عادی میترسد، گاهی خسته میشود، گاهی هم دلتنگ و حتی دچار تردید میشود؛ اما با وجود همهی این خستگیها و ناامیدیها، باز هم ایستادگی میکند و به یکی از چهرههای مؤثر مبارزهی انقلابی تبدیل میشود. پرداختن همزمان به نقش زنانه (مادری و همسری) و نقش انقلابی از نقاط قوت کتاب است. بااینحال، حجم نسبتاً زیاد آن و برخی روایتهای ناراحتکننده ممکن است برای بعضی مخاطبان خستهکننده و آزاردهنده باشد.
در این کتاب، مبارزه بهعنوان یک فرایند تدریجی مطرح میشود، نه یک اتفاق ناگهانی. فصلهای کتاب جدا از هم نیستند؛ مثل حلقههای یک زنجیر به هم متصلاند و خانم دباغ را آرامآرام به «بانوی چریک» تبدیل میکنند. در این کتاب، مبارزه فریاد و اسلحه نیست؛ گاهی صبر است، گاهی انتخاب، و گاهی ادامه دادن، حتی زمانی که ترس وجود دارد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«هر دو با هم وارد اتاق بازجویی شدند. کمی که گذشت، صدای نالههای دختر و مادر میان خندههای وحشیانهی منوچهری که بطری مشروب را سر کشیده بود، گم شد. بازجویی با شلاق و شوک الکتریکی و توهین و تحقیر شروع شد. دردناکتر از همه، شکنجهای بود که میگفتند خودش اختراع کرده بود»
در «بانوی چریک»، شجاعت به معنای نترسیدن نیست، بلکه به معنای ایستادگی با وجود ترس است. نویسنده مدام یادآوری میکند که قهرمانها هم انساناند و همین صداقت باعث میشود خواننده بتواند با شخصیت اصلی ارتباط بگیرد و او را دور از دسترس نبیند.
این اثر فقط روایت مبارزهی سیاسی و هویت زن مسلمان در موقعیتهای بحرانی نیست، بلکه داستان زنی است که از دل ترس، شجاعت ساخت. در پایان، این پرسش را پیش میکشد که آیا ایمان دینی، تجربههای سخت، مسئولیت مادری و فشارهای اجتماعی انسان را فرسودهتر میکند یا ساختهتر؟ آیا اگر من جای او بودم، میتوانستم پای باورهایم بایستم؟ در نهایت، انتخاب با ماست؛ و همین پرسشهاست که کتاب را خواندنی و ماندگار میکند.


