مرور کتاب «کنترل زد»

 

مروری بر کتاب «کنترل زد» نوشته علیرضا عبدی
دوربرگردانِ خواستنی

 

محدثه خوشی:
شاید اگر جاده زندگی دوربرگردان داشت طعم همه چیز فرق می‌کرد؛ می‌شد مسیر رفته را برگشت و از نو شروع کرد. جبران اشتباهات و دوباره مزه کردن خاطرات شیرین همیشه وسوسه کننده بوده است. مثلاً خنده‌ی بعد از نقش بر زمین شدن معلم ریاضی به خاطر نشستن روی صندلی دستکاری شده، از آن لذتهایی است که شاید بتوان به خاطرش آرزو کرد کاش زندگی «کنترل زد» می‌داشت.
اما به هر حال هر کس زندگی را یکجور می‌‎بیند اما اصل کاری یعنی خدا، زیبایی را در غیرقابل بازگشت بودن دیده است. تو می‌دانی هر آنچه که در حال تجربه‌اش هستی یکبار بیشتر اتفاق نخواهد افتاد. پس قدر لحظات شیرین را بیشتر خواهی دانست و تحمل رنجها برایت ساده‌تر خواهد شد.
«علیرضا عبدی» طنزنویس جوان و خوش آتیه و معلم ریاضی مملکت که شاید تا به حال شاگردانش سر به سرش هم گذاشته باشند، تصمیم گرفته در قالب داستان‌هایی به ظاهر کوتاه کلید «کنترل زد» را امتحان کند. داستان‌هایی که هر لحظه‌اش حس حرکت در لبه پشت‌بامی را می‌دهد که زیرش پر از بالش ابر است. طوری که خواننده دوست دارد خودش را از لبه پشت‌بام به پایین پرت کند و از افتادن روی حجمی از نرمی و لطافت لذت ببرد. اینجاست که می‌توانی کلید «کنترل‌زد» را بزنی تا دوباره و دوباره این لذت را تجربه کنی.
سالهاست جای خالی طنز فاخر به معنای واقعی در تولیدات رسانه‌ای ما حس می‌شود و انگار مافیای شهر خنده شهروندان را گروگان گرفته است. نشر «میخ» که به همت «محمدرضا شهبازی» استاد مسلم طنز راه اندازی شده، سعی دارد تا با انتشار کتابهایی با درونمایه‌ طنز و محتوایی متناسب با فرهنگ غنی ایرانی- اسلامی، این خلاء را تا حدی پر کند و شهر را از دست مافیا نجات دهد.
علیرضا عبدی در کتابش با ۲۷ داستان کوتاه و در ۱۶۷ صفحه، از "خانه خاله حنانه" که تبدیل به دانشگاه غیرانتفاعی شده شروع می‌کند، از دل تمام خاطرات دبیرستان و دانشگاه تا دلتنگی چند بچه روستایی برای معلم‌شان گذر می‌کند، سری به خانه "اوس مراد و همسرش" می‌زند و با آخرین مدل از تتو حرف می‌زند، در دانشگاه اعتصاب غذا می‌کند و با مافیای پشت‌بام هم‌دست می‌شود تا شاید بتواند در بعدازظهر نسبتاً سگی، خنده بر لب "نصرت عمو" و خوانندگانِ کتاب بیاورد.

 

از متن کتاب:
"آقای اکبری همسایه طبقه دوم بود، مردی مسن با کله پروژکتوری که خودش یه تنه کار لامپ و روشنایی پشت بام را می‌کرد، ساختمان آسانسور نداشت و به ندرت کسی مسیرش به پشت بام می‌خورد رفتم کنارش و پشت به دیوار کوتاه سمت حیاط تکیه دادم. گفت: «مشکل تنفسی دارد و از ترس زنش اینجا سیگار می‌کشد. سیگار دوم را که آتش زد فکری مثل برق از سرم گذشت، دلم برایش سوخت و کمی با خودم مشورت کردم و کنار گوشش گفتم:
«نخی بیست تومن»
منگ نگاهم کرد. گفتم: «هر نخی که رو پشت بوم می‌کشی باید بیست تومن بسلفی وگرنه به زنت میگم»
سرش را خاراند و گفت: «خب اصلاً اینجا نمی‌کشم میرم تو کوچه می‌کشم»
زرنگی‌ام جوشید، مگر می‌شد از این موقعیت مثل شکلات بگذرم. گفتم: «دِ نه دِ نشد، هرجا بکشی بیخِ گوشتَم، عکستو می‌گیرم می‌دم به حاج خانم می‌دونی که چقدر دوستت دارم...»"

 

لحن کتاب ساده و روان است هرچند در بعضی از داستانها، اصطلاحات ویژه دانشجویان بیش از حد تخصصی می‌شود و از طنز کمی فاصله می‌گیرد. در بعضی دیگر در انتهای هر داستان مخاطب منتظر ادامه ماجرا می‌ماند و گویی داستان نیمه تمام رها می‌شود. اما کتاب خواندنی است.
کتابهایی چون «کنترل زد» به نوعی تقویت کننده ذائقه طنز خانواده ایرانی است، پس خواندنش را به تمامی اقشار جامعه به خصوص پدران که شوهرعمه هم هستند توصیه می‌کنم چرا که کمک می‌کند در جمع بانمک‌تر ظاهر شوند.

 

___ سایت انتشارات میخ:   mikhketab.ir

یونس گفت:
مرور شیرینی بود مشتاق شدم کتاب رو بخونم
علیرضا عبدی گفت:
تشکر از لطف و محبت شما.
    دبیر سایت گفت:
    موفق باشید
علی حسنی گفت:
کتاب جالبی به نظر میاد
سحر برزویی گفت:
میخ ادامه بده!
سمانه گفت:
سلام. جالب بود.خدا قوت
یونس گفت:
خداقوت به مرورنویس