مروری بر کتاب «ماموریت در گیم نت» نوشته محمدحسین صادقی
پدافند در لبنیاتی
محمد کورهپز:
تا به حال پیش آمده که قصد فعالیت تولیدی یا کارآفرینی داشته باشید ولی جریانی از ثروت یا نفوذ، برایتان مانعتراشی کرده باشد؟ شاید خودمان ندیده باشیم ولی احتمالا مواردی از دیگران شنیدهایم.
این قبیل اتفاقات به دلیل ضرر و زیانهای مادی که با خود دارند، معمولا خاطراتی تلخ و ناراحتکننده محسوب میشوند ولی «ماموریت در گیمنت» با زبان شیرین طنز به این موضوع پرداخته و توانسته واقعیتهای آزاردهنده را سوژه و دستمایه داستانی جذاب و خندهدار نماید.
«سعید» نوجوانی روستایی است که کره الاغی به اسم «پوپک» دارد و آرزویش این است که بزرگترین خرداری کشور و فروش معصولات لبنی خر را در روستا راهاندازی کند. اما این رویاها با اجاره دادن مغازه (که محل سکونت پوپک و نقطه شروع کار سعید است) به یک مشتری پولدار، به بنبست میخورند. همزمان با این قضیه، در روستا اتفاقات مشکوکی میافتد که سعید و دوستانش را به تحقیق و تجسس درباره دلایل آن وا میدارد و کمکم دلایل عجیب آن برایشان روشن میشود.
موضوعات محوری داستان را میتوان مباحثی مانند «کارآفرینی» و «تولید» دانست. یعنی هرچند که فعالیتهای اقتصادی نوجوانان در این داستان طنزآمیز و خندهدار است ولی در پس زمینه هر کدام یک کار تولیدی واقعی وجود دارد که به مولفههای بومی روستا برمیگردد و از یک جهتگیری صحیح حکایت میکند.
از متن کتاب:
«آقای شکور با اینکه پاچههای شلوارش ده سانتی از ساق کفشهایش فاصله داشت، آنها را بالا کشید تا یک موقع به فعالیتهای پوپک برخورد نکنند. هنوز یک دستش به دماغش بود و سعی داشت با همان دست، عینک دودیاش را بگیرد.
- آقارمضان گفتن که خیلی تمیزه و با یه آب که بخوره به کفش، مسئلهاش حل میشه.
گفتم: «بله، آق رمضون سه سال پیش هم میخواستن زمین منطقه اتمی رو برای ساختن هتل بفروشن؛ ولی مجبور شدن سه روزی آب خنک بخورن!»
آقای شکور که انگار روستا را میشناخت، گفت: «واقعاً؟ پس هنوز همون رمضون بنگاهی خودمونه!»
داشتم به این فکر میکردم که آیا توانستم به خوبی او را از تصمیمش منصرف کنم یا نه، که صدایی از زیر پای او شنیدم که شبیه راه رفتن روی گل بود و کاملا مطمئن شدم که منصرف شده است. با هر قدم که بر میداشت، پاهایش لچلچ صدا میداد و ترکیبی قهوهای رنگ به کفشهای واکس خوردهاش میچسبید.»
با اینکه «ماموریت در گیمنت» اولین تجربه نویسندگی محمدحسین صادقی در قالب داستان بلند بوده، اما بسیار جذاب و پرکشش از آب درآمده است. موضوع مهم کتاب که از یک سو ویژگیهای فرهنگی روستا را بازگو میکند و از طرف دیگر نیم نگاهی به مشکلات و مصائب کارآفرینی دارد، آن را به یک اثر خواندنی تبدیل کرده است.
گرچه زبان کتاب طنز است و لازمه طنز هم مقداری مبالغه و بزرگنمایی است، اما انصافا این داستان 284 صفحهای از واقعیتهای اقتصادی روز هم چندان فاصله ندارد و در نقد فرهنگ حاکم بر حوزه کسب و کار بسیار خوب عمل کرده است. یعنی با خواندن آن با چند چشمه از کسب و کارهای مخرب و منفی نیز آشنا میشویم که در واقعیت نیز رخ دادهاند.
شاید ایرادی که بتوان به «ماموریت در گیمنت» گرفت این است که قصه خیلی زودتر از انتظار مخاطب تمام میشود. یعنی نویسنده با توجه به انعطاف سوژه و حرفهای زیادی که در این زمینه میتوان زد، میتوانست پیچ و خم داستان را تا 50 یا 100 صفحه دیگر هم ادامه دهد.
شوخیهای کتاب شیرین و بامزه هستند و کلیت این اثر که توسط انتشارات نوپای میخ منتشر شده تقریبا هر مخاطبی را راضی خواهد کرد، ولی با توجه به سن شخصیت اول قصه (سعید) احتمالا جاذبه و فایده آن برای نوجوانان و جوانان بیشتر از دیگران خواهد بود.
سایت نشر میخ: mikhketab.ir


