مروری بر کتاب «آقای ایرانشهر» نوشته رحیم مخدومی
روح تبعیدناپذیر
نازنین اسماعیلزاده:
آیا تبعید میتواند اندیشه را متوقف کند؟ آیا میشود در دورافتادهترین نقطهی کشور، به یکی از کانونهای اثرگذاری تبدیل شد؟
کتاب «آقای ایرانشهر» دقیقاً از دل همین پرسشها آغاز میشود.
این اثر، روایتی غیرداستانی و مستند از دوران تبعید حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای در ایرانشهر است؛ روایتی که نه صرفاً تاریخنگاری است و نه صرفاً خاطرهنویسی، بلکه تلاشی برای فهم یک مقطع کمتر دیدهشده از زندگی رهبری، از زاویهی زیست اجتماعی، فرهنگی و دینی.
«رحیم مخدومی» روایت را با سفری شخصی آغاز میکند؛ از تهران به سیستان، برای گردآوری خاطرهها و شواهد آن دوران. ساختار فصلبهفصل کتاب، بهویژه در ابتدا، کوتاه و قدمزنانه است؛ گویی نویسنده پیش از ورود به متن تبعید، میخواهد جغرافیا و فضا را لمس کند. همپوشانی مسیر سفر نویسنده با مسیر تبعید از مشهدِ چهل سال پیش تا تهرانِ امروز، زاهدان و نهایتاً ایرانشهر، ترفند روایی هوشمندانهای است که خواننده را به تجربهی تبعید نزدیکتر میکند.
محور اصلی کتاب، حضور فعال حضرت آقا در دوران تبعید است؛ حضوری که به سیاست محدود نمیشود و در ارتباط با مردم، فعالیتهای فرهنگی، ترجمهی کتاب و مدیریت بحرانها جلوه میکند. کتاب بهخوبی نشان میدهد که تبعید، الزاماً به معنای حذف نیست؛ گاهی شکل دیگری از حضور است.
تا حدود فصل نوزدهم، روایت بیشتر در حال فضاسازی است؛ دیدار با افراد، شنیدن خاطرات کوتاه و ثبت حسوحال مکان. از فصل بیستم به بعد، روایت جان میگیرد. فصل بیستم؛ با تصویر طلبهای که پروندهی تبعید را در دست دارد، از بخشهای تأثیرگذار کتاب است؛ جایی که میخوانیم:
«طلبه نه فقط در خانهی خدا، بلکه در خانهی دلها هم پایگاه میزد؛ از کودک گرفته تا بزرگ، از عالم تا عامی.»
در فصل بیستودوم، روایت خانهای که قدمگاه شهدا بوده؛ از آیتالله صدوقی تا شهید باهنر و جوانانی چون شهید برونسی، لایهی تازهای از اثر اجتماعی این تبعید را آشکار میکند. ترجمهی کتابها در دوران تبعید نیز بر همان ایدهی مرکزی اثر تأکید دارد: اندیشه را نمیتوان تبعید کرد.
این معنا در خاطرهای از زبان خود حضرت آقا به اوج میرسد؛ روایت تردد مخفیانه با لباس بلوچی:
«…بهطور قاچاق تردد میکردم، زیرا مجاز نبودم این راه را بروم.»
از نقاط قوت کتاب، مفهوم «تبعید فعال» است؛ تبعیدی که به سکون ختم نمیشود. فصل سیودوم با عنوان مدیریت بحران از درخشانترین بخشهاست؛ روایتی پرتنش و دقیق که خواننده را تا پایان با خود میبرد.
در عین حال، کتاب بینقص نیست. در برخی فصلهای میانی، تشخیص گویندهی روایت دشوار میشود و جای خالی تصاویر تاریخی حس میشود. همچنین تا پیش از فصل نوزدهم، کتاب بیشتر در مرحلهی زمینهسازی باقی میماند.
من این کتاب را دوست داشتم، اما یکدست نه. بخشهایی از آن بسیار جذاب و حتی هیجانانگیز است و بخشهایی نیاز به حوصله دارد. با این حال، تصویری که ارائه میدهد ماندگار است:
تبعید نه سکون، بلکه حرکت؛ نه حذف، بلکه اثرگذاری است.
«آقای ایرانشهر» را به علاقهمندان تاریخ معاصر انقلاب اسلامی و خوانندگانی که روایت مستندِ تحلیلی را به متنهای شعاری ترجیح میدهند، پیشنهاد میکنم. این کتاب با ۲۵۵ صفحه، نوشتهی رحیم مخدومی و منتشرشده توسط انتشارات انقلاب اسلامی، قرار نیست هیجانِ فوری بدهد؛ اما اگر با حوصله خوانده شود، درک عمیقتری از تبعید، رهبری و اثر اجتماعی ارائه میدهد.


