مروری بر کتاب «نامههای بلوغ» نوشته علی صفایی حائری
مکثی برای انتخاب
فاطمه حسینپور:
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا بعضی آدمها با وجود سالها زندگی، هنوز در تصمیمها، ترسها و وابستگیهایشان متوقف ماندهاند؟ چرا بزرگ شدن الزاماً به معنای بالغ شدن نیست؟ و اصلاً چه چیزی انسان را به نقطهای میرساند که بتواند مسئول انتخابهایش باشد؟ «نامههای بلوغ» از همین پرسشهای ناآرام آغاز میشود؛ پرسشهایی که قرار نیست سریع جواب بگیرند، اما اگر جدی گرفته شوند مسیر زندگی را تغییر میدهند.
«نامههای بلوغ» در ۲۶۴ صفحه و توسط انتشارات لیلة القدر منتشر شده است. این کتاب برخلاف انتظار رایج از آثار تربیتی، نه دستورالعمل میدهد و نه وعدهی آرامش فوری. علی صفایی حائری در این اثر، مخاطب را به جای تبعیت، به اندیشیدن دعوت میکند. بلوغ در نگاه او، یک اتفاق طبیعی یا نتیجهی گذر زمان نیست؛ بلکه فرآیندی آگاهانه و پرهزینه است که بدون پرسش، تردید و انتخاب شکل نمیگیرد. از همین رو، کتاب از همان ابتدا تکلیف خود را با خواننده روشن میکند: اگر به دنبال پاسخهای آمادهای، اینجا جای تو نیست.
ساختار کتاب که نامه نگاری است، نقش مهمی در انتقال این نگاه دارد. هر نامه، گفتوگویی صمیمی اما عمیق است؛ گویی نویسنده روبهروی خواننده نشسته و بهجای نصیحت، او را وارد میدان فکر میکند. این نامهها قرار نیست خوانده شوند و کنار گذاشته شوند؛ هرکدام مکث میخواهند. مکثی که در فضای شتابزدهی امروز، خودش نوعی تمرین بلوغ است.
در «نامههای بلوغ»، رشد با سرعت سنجیده نمیشود. نویسنده بهطور غیرمستقیم نشان میدهد که انسانِ عجول، حتی اگر پر از دانستهها باشد، هنوز به بلوغ نرسیده است. بلوغ نیازمند ایستادن است؛ ایستادنی آگاهانه در برابر عادتها، انتظارات دیگران و مسیرهای ازپیشتعیینشده. این نگاه، کتاب را در تقابل جدی با منطق مصرفیِ دانش قرار میدهد؛ منطقی که همهچیز را سریع، خلاصه و کاربردی میخواهد.
کتاب نهتنها به مفهوم بلوغ، بلکه به مسئلهی هویت نیز میپردازد؛ بیآنکه آن را بهصورت مستقیم نامگذاری کند. پرسشهای متن، مدام خواننده را به این نقطه میکشانند که: من چگونه خودم را تعریف میکنم؟ با شرایط، با گذشته، یا با انتخاب آگاهانه؟ بلوغ در این معنا، جدا شدن از تعریفهای تحمیلی است؛ حتی اگر این جدایی، امنیت ظاهری را از انسان بگیرد.
نکتهی قابل توجه آن است که نویسنده هرگز خود را در جایگاه معلمِ پاسخگو قرار نمیدهد. او همراهی است که پرسش میسازد، نه کسی که راه را از بالا نشان دهد. این رویکرد، که در دیگر نوشتههای عین صاد نیز دیده میشود، باعث میشود متن حالت تحکم نداشته باشد و عقل خواننده جدی گرفته شود. با این حال، همین ویژگی میتواند برای برخی مخاطبان چالشبرانگیز باشد؛ چرا که کتاب عمداً خواننده را با پرسشهایش تنها میگذارد.
در این کتاب میتوان به عمق مفهومی، پرهیز از شعارزدگی، احترام به اختیار انسان و هماهنگی فرم و محتوا اشاره کرد. زبان صمیمی اما غیرسطحی متن، باعث میشود خواننده احساس نکند با یک متن آموزشی خشک روبهروست. در مقابل، شاید بتوان گفت دشواری نسبی اثر برای مخاطب عجول یا کسانی که انتظار راهنمای مرحلهبهمرحله دارند، از جمله نقاطی است که خواندن کتاب را سختتر میکند؛ هرچند این ویژگی، بیش از آنکه ضعف باشد، بخشی از هویت اثر است.
علی صفایی حائری در این کتاب، همان دغدغهای را دنبال میکند که در دیگر آثارش نیز دیده میشود: ساختن انسانِ مسئول. انسانی که پیش از عمل، فکر میکند و پیش از انتخاب، هزینهی آن را میسنجد. «نامههای بلوغ» در این معنا، متنی منفرد و جداافتاده نیست، بلکه بخشی از یک منظومهی فکری منسجم است که محور آن، خودآگاهی و تربیت انسان مختار است.
در بخشی از کتاب آمده است:
«انسان، وقتی بالغ میشود که بداند چرا ایستاده است، نه اینکه فقط ایستاده باشد.»
این جمله، عصارهی نگاه کتاب به بلوغ است. ایستادنِ بیدلیل، تفاوتی با افتادن ندارد. آنچه انسان را بالغ میکند، آگاهی از چراییِ انتخابهاست.
این اثر، کتابی نیست که خیال خواننده را راحت کند؛ بلکه او را وادار میکند دوباره نسبت خود را با زندگی، انتخاب و مسئولیت بازتعریف کند. اثری که اگر درست خوانده شود، چیزی به انسان اضافه نمیکند، بلکه چیزهایی را از او میگیرد؛ شتاب، تقلید و توهم رشد. و شاید همین، مهمترین ارزش آن باشد.


