مرور کتاب «ما ایوب نبودیم»

 

مروری بر کتاب ما «ایوب نبودیم» نوشته فاطمه ستوده

آن سوی غم

 

زینب سادات جزایری:

شما تاکنون تجربه مراقبت داشته‌اید یا از نزدیک با یک مراقب در ارتباط بوده‌اید؟! اگر جواب‌تان مثبت باشد شاید این صحبت‌ها برای‌تان ناآشنا نباشد: طفلکی، جوونی‌اش رو گذاشت پای اون! حتما گناهی کردن که خدا این طور براشون پیش آورده؛ بابا اون باید زندگی‌اش رو بکنه، پرستار رو برای همین جا گذاشتن! بنده خدا سر پیری باید از یه نفر دیگه هم مراقبت کنه، اون خودش نیاز به مراقب داره...
واقعیت، همیشه نیمه پنهانی هم دارد؛ شبیه کوه یخ که بیش‌ترش از دید مردم پنهان است؛ غالبا مردم تنها بخشی از واقعیت را می‌بینند.
اگر به روایت‌های گذشتگان علاقه داشته باشید یا صحبت و درد دل پدربزرگ و مادربزرگ‌ها را شنیده باشید؛ احتمالا حس می‌کنید سال‌های گذشته، با وجود کم‌تر بودن امکانات و رفاهیات، دل‌ها به هم نزدیک‌تر بوده یا به قول معروف افراد دست‌شان توی دست هم بوده است؛ اما جامعه صنعتی یا شاید اقتضای زندگی امروزه و یا فرد گرایی جوامع، گرچه بعضی دسترسی‌ها را راحت‌تر کرده اما دل‌ها را از هم دور کرده است.
«ما ایوب نبودیم»از آن کتاب‌هایی است که مقدمه کتاب اگر زیباتر از خود کتاب نباشد، کم ارزش‌تر از آن نیست؛ فاطمه ستوده در این کتاب سیزده روایت از مراقب‌های متفاوت را جمع آوری کرده؛ روایت‌هایی که هریک زاویه دید متفاوتی به مراقبت دارند و ما را شریک برشی از زندگی‌‌شان می‌کنند که کم‌تر کسی دیده و می‌داند.
کتاب روان، خواندنی و پرکشش است و شاید بزرگترین نقطه قوت‌اش تکراری نبودن روایت‌ها باشد؛ با وجود این‌که افراد از موضوع یکسانی صحبت می‌کنند روایت مشابه و تکراری در این کتاب نمی‌بینید.
نثر هر داستان یک‌دست است اما هر راوی لحن و ضرب‌آهنگ مختص خود را دارد؛ برای من قوت روایت و کشش نیمه اول کتاب بیش از نیمه دوم آن بود اما در کل کتاب، دوست داشتنی و پرکشش است طوری که دل‌تان می‌خواهد کتاب را تدریجی بخوانید تا به انتها نرسد.
چیزی که در سراسر کتاب ملموس است اضطرار و رنج مراقبت است؛ رنجی که خیلی وقت‌ها برای مراقب رشد قابل توجهی به همراه دارد.
سراسر کتاب رنج مقدسی را بیان می‌کند که نگاهی متفاوت از مراقبت به شما می‌دهد؛ گویا شما با مادر فرد سرطانی یا پدر طفل اوتیسم زندگی کرده اید.


در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
مامان مثل خواهرهایش وارد همان مسیر شد با انبوهی از کار که یک شبه به عهده گرفته بود مراقبت از فرزند مثل میراثی دردناک به هر سه تایشان رسیده بود ولی مامان بدون این که خودش بخواهد میراثش را با یک سرباز وظیفه شناس دیگر تقسیم کرد :علی.
در جهان بینی مامان و آدمهایی شبیه او مراقبت هم مرحله ای از زندگی بود مرحله ای کاملاً طبيعى مثل مدرسه رفتن ازدواج کردن و بچه دار شدن برای هر کسی در روند زندگی پیش می آمد که عزیزی را در بستر بیماری ببیند و آن وقت فرصتی برای خدمت یا مراقبت فرا میرسید اینجور وقت ها کسی فکر نمیکرد پس زندگی من چی؟ موقعیت کاری و شغلی و خانوادگی میرفت در اولویت‌های بعدی و جهان دوروبر یک تخت معنا پیدا میکرد. البته این مرحلهٔ کاملاً طبیعی» برای وقتی بود که از پدر و مادری پیر مراقبت میکردی هر چقدر هم این نگهداری تلخ و سخت بود باز میدانستی زندگی در مسیر درستش است. اما مامان خلاف این مسیر را باید میرفت. چند بار خودش گفت خیلی فرقه بین بچه ای که مادر و پدرش رو میبره دکتر با مادر و پدری که بچه شون رو میبرن دکتر.


این کتاب ۲۰۰ صفحه‌ای نشر اطراف در مدت کمی پس از انتشار، نظر خوانندگان بسیاری را به خود جلب کرده است گویی مراقبت دغدغه، درد و یا تجربه مشترکی است که افراد زیادی به خواندن چنین مراقبت نامه‌ای نیاز داشته‌اند. اگر تجربه مراقبت دارید یا حتی اگر انسان کر مراقبی هستید، ما ایوب نبودیم را از دست ندهید.

محدثه خوشی گفت:
مرور خوب و روانی بود
محمد گفت:
وسوسه شدم بخونمش.
سمانه گفت:
بنظر کتاب جالبی باشد.