
برترین مرورهای اولین دوره جشنواره مرورنویسی نقطه ریویو – شماره 7
مروری بر کتاب «10 غلط مشهور درباره اسراییل» نوشته ایلان پاپه ترجمه وحید خضاب
بدیهیات وارونه
معصومه توحیدی:
بعضی حقیقتها آنقدر تکرار میشوند که دیگر کسی به فکر پرسیدن دربارهشان نمیافتد. یک جمله را بارها میشنویم، در کتابها میخوانیم، از زبان سیاستمداران و رسانهها میشنویم و آنقدر با آن زندگی میکنیم که کمکم مرز میان «روایت» و «واقعیت» برایمان محو میشود. اما اگر یک روز از خودمان بپرسیم «از کجا مطمئنیم این چیزی که میدانیم، تمام حقیقت است؟» شاید همین سؤال ساده، آغاز یک بازخوانی جدی باشد.
کتاب «۱۰ غلط مشهور درباره اسرائیل» نوشتهی ایلان پاپه، مورخ و استاد سابق دانشگاه حیفا و از منتقدان برجسته صهیونیسم است. «پاپه» در این کتاب سراغ ده باور رایج میرود که طی دههها اسرائیل آن را به خورد مردم جهان داده و به عنوان «حقایق مسلم» جا انداخته است. نویسنده تلاش میکند آنها را از جایگاه جعلیات بدیهیشدهی تاریخی پایین بکشد و دوباره در معرض پرسش قرار دهد.
او تاریخ را صرفاً بهصورت یک سلسله اتفاقات پشت سر هم روایت نمیکند؛ بلکه از میان روایتهای تثبیتشده عبور میکند و میپرسد: چه چیزی گفته شده، چه چیزی ناگفته مانده و چه کسی قدرت تعیین روایت غالب را داشته است؟
پاپه با تکیه بر اسناد تاریخی، آرشیوها و بازخوانی روایتی که توسط دستگاه تبلیغاتی رژیم رسمی شده، این باورها را به چالش میکشد و استدلال میکند که بسیاری از آنچه به عنوان روایت بیطرفانه تاریخ اسرائیل معرفی شده، در واقع بخشی از سازوکار مشروعیت بخشی به پروژه صهیونیستی و پنهان ماندن ابعاد استعمار و اشغال فلسطین بوده است. میتوان گفت کتاب فقط درباره اسرائیل نیست؛ درباره قدرت روایت در ساختن حافظه تاریخی نیز هست.
ساختار کتاب فصل به فصل، ده باور را بررسی میکند؛ از گزارههایی مانند «فلسطین سرزمینی خالی از سکنه بود» و «اعراب در سال ۱۹۴۸ داوطلبانه سرزمین خود را ترک کردند» تا ادعاهایی مانند «اسرائیل تنها دموکراسی خاورمیانه است» و اینکه «طرح دو دولت تنها راه پیشروست».
یکی از نخستین پرسشهای کتاب، همین تصورِ «سرزمین خالی» است. پاپه تلاش میکند نشان دهد فلسطین پیش از شکلگیری اسرائیل، سرزمینی بیهویت و بدون جامعه نبوده؛ بلکه جامعهي فلسطینی با ساختار اجتماعی، فرهنگی و تاریخی مشخص در آن زندگی میکرده است. بنابراین، مسئله فقط این نیست که چه کسی بعدها صاحب سرزمین شد؛ مسئله این است که پیش از آن چه کسانی در آن زندگی میکردند و چرا حضورشان در برخی روایتها تا این اندازه کمرنگ شده است؟
در بحث سال ۱۹۴۸ نیز نویسنده روایت رایجِ «ترک داوطلبانه» را به چالش میکشد و آوارگی فلسطینیان را در چارچوبی متفاوت بررسی میکند. از نگاه او، آنچه در روایتهای جعلی صرفاً بهعنوان پیامد طبیعی جنگ تصویر شده، باید در کنار سیاستهای اخراج، تخلیه و جابهجایی اجباری نیز دیده شود.
از همینجا، مفهوم «نکبت» در کتاب معنایی فراتر از یک حادثه تاریخی پیدا میکند؛ روزی که برای صهیونیست شده آغاز یک رژیم، برای فلسطینیان آغاز دوران نکبتبار است. پاپه به صهیونیسم میپردازد و میان یهودیت بهعنوان یک دین و صهیونیسم تمایز میگذارد. شکلگیری اسرائیل را از منظر استعمار و شهرکسازی بررسی میکند و تصویری متفاوت از روایت «بازگشت به سرزمین موعود» ارائه میدهد.
در این روایت، مسئله فقط تأسیس یک دولت جدید نیست؛ بلکه فرایندی است که در آن ایجاد یک نظم سیاسی جدید، با حذف یا به حاشیهراندن جمعیت بومی همراه شده است. به تعبیر کتاب، در برخی از نقشهها و روایتهای ساختهشده، «فلسطین حذف شد تا اسرائیل معنا پیدا کند.»
شاید بتوان روح کلی کتاب را در همین جمله خلاصه کرد: در روایتی که پاپه ارائه میدهد، تاریخ اسرائیل نه صرفاً داستان بازگشت، رستگاری و صلح، بلکه داستان قدرت، حذف، اشغال و آوارگی نیز هست.
در ادامه، کتاب به جنگ ۱۹۶۷ میرسد؛ جنگی که در برخی روایتهای رایج بهعنوان جنگی اجتنابناپذیر و تحمیلی بر اسرائیل معرفی میشود. پاپه این تصویر را نیز به پرسش میگیرد و تلاش میکند تصمیمات سیاسی و نظامی منتهی به جنگ را در بستر گستردهتری بررسی کند. اما کتاب در تاریخ متوقف نمیشود.
یکی از فصلهای مهم آن به این موضوع میپردازد که «اسرائیل تنها دموکراسی خاورمیانه است». پاپه در اینجا سؤال مهمتری مطرح میکند: دموکراسی برای چه کسانی؟ از نظر او، نمیتوان یک ساختار سیاسی را صرفاً بر اساس وجود انتخابات و نهادهای انتخابی ارزیابی کرد و همزمان وضعیت حقوقی و سیاسی فلسطینیانی را که تحت حاکمیت آن قرار دارند نادیده گرفت. بنابراین، نویسنده مفهوم دموکراسی را از یک شعار سیاسی به مسئلهای قابل بحث تبدیل میکند.
در فصلهای مربوط به توافق اسلو و غزه نیز کتاب به سراغ یکی دیگر از روایتهای تثبیتشده میرود: اینکه راهحلهای ارائهشده برای صلح، لزوماً به معنای حل ریشهای مسئله بودهاند.
پاپه معتقد است روند اسلو نتوانست مسائل بنیادین مناقشه را حل کند و در نهایت، بسیاری از نابرابریهای موجود را در قالبی جدید بازتولید کرد. درباره غزه نیز توجه او تنها به خود رویدادها نیست؛ بلکه به شیوهای است که جنگ، محاصره، امنیت و مقاومت در روایتهای سیاسی و رسانهای تعریف و بازنمایی میشوند.
و در پایان، نویسنده سراغ «راهحل دو دولت» میرود؛ ایدهای که سالها بهعنوان تنها مسیر واقعبینانه برای پایان مناقشه مطرح شده است. پاپه حتی این فرض را نیز بدیهی نمیداند و میپرسد آیا واقعاً تنها یک راه برای آینده وجود دارد؟
شاید اینجا بتوان دوباره به سؤال آغاز کتاب برگشت.آیا چیزهایی که بدیهی میدانیم، واقعاً بدیهیاند؟
خواندن «۱۰ غلط مشهور درباره اسرائیل» صرفاً یک تجربه تاریخی نیست. کتاب، دستکم از منظر نویسنده، تلاشی برای کنار زدن نقاب روایت جعلی و دیدن بخشهایی از تاریخ است که کمتر شنیده شدهاند.
پاپه حتی در مقدمه کتاب نیز موضع خود را پنهان نمیکند و صراحتاً تأکید میکند که هدفش ارائهی یک «نظر متعادل» به معنای رایج آن نیست؛ بلکه میخواهد توازن قدرت در روایت تاریخ را به نفع فلسطینیانی که از نظر او تحت اشغال و ستم قرار گرفتهاند، تغییر دهد.
لازم نیست با تمام پاسخهای نویسنده موافق باشیم اما کتاب وادارمان میکند که بپرسیم قضیه مهم فلسطین «چرا اینگونه روایت شد؟» و «چه چیزهایی در این روایت دیده نشد؟»
در نهایت، «۱۰ غلط مشهور درباره اسرائیل» کتابی درباره قدرت روایت است؛ درباره اینکه چگونه تکرار یک گزاره میتواند آن را به حقیقتی بدیهی تبدیل کند و چگونه بازخوانی تاریخ میتواند همان حقیقت ظاهراً قطعی را دوباره زیز سوال ببرد. تکرار یک روایت، لزوماً آن را حقیقت نمیکند.
و شاید مهمترین کاری که یک کتاب میتواند با خوانندهاش بکند همین باشد؛ اینکه بعد از بستن آخرین صفحه، دیگر به بعضی از چیزهایی که پیش از آن جهانی ازسر وارونگی آن را «بدیهی» میدانست، با همان اطمینان نگاه نکند. در اصل بدیهیات چیزهای دیگری بودهاند که پشت یک روایت دروغین پنهان شدهاند.
پاپه کتاب های دیگری هم در زمینه فلسطین و اسرائیل نوشته است. کتاب «ده غلط مشهور درباره اسرائیل» توسط وحید خضاب به فارسی ترجمه شده و نشر کتابستان معرفت آن را منتشر کرده است.

