مرور کتاب «کف خیابون 1»

 

مروری بر کتاب «کف خیابون 1» نوشته محمدرضا حدادپور جهرمی 

روایت فتنه یا فتنه در روایت؟ 

 

محمد کوره‌پز:
فتنه سال 88 از کجا شروع شد و چه زمینه‌هایی داشت؟ مناسب‌ترین راه بازگو کردن آن واقعه چیست؟
وقایع سال 88 مثل سایر اتفاقات مهم تاریخی، جزئیات زیادی دارند که اگر نویسنده‌ای بخواهد برای نسل‌های بعدی حق مطلب را در مورد آن ادا کند حتما باید شرح مفصلی بنویسد. چنین اثری حتما کتاب حجیمی هم خواهد شد و حتما حوصله زیادی هم بابت خواندنش لازم است و طبیعی است که نسل جوان کم حوصله سراغش نرود و همین یعنی نقض غرض! 
اما می‌شود لب کلام را به یک اثر داستانی منتقل و با ترکیبی از اطلاعات اصلی واقعی و تخیلات جنبی، خواننده را پای یک روایت گیرا میخکوب کرد تا بعدا اگر حالش را داشت برود و مستندات را هم در کتب شرح مفصل بخواند. این کاری است که آقای محمدرضا حدادپور جهرمی در آن تبحر زیادی دارد.
در انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و هشت، یکی از کاندیداها قبل از اتمام شمارش آرا اعلام پیروزی کرد و از طرفدارانش خواست برای جشن اماده شوند. اما بعد از مشخص شدن نتایج که معلوم شد فرد دیگری پیروز انتخابات است آن کاندیدا (میرحسین موسوی و بعد از او مهدی کروبی) ادعا کرد در انتخابات تقلب شده است و همین کافی بود تا کشور تا مدتی درگیر آشوب های خیابانی و فضای ملتهب سیاسی و امنیتی باشد.
این داستان اما، قصه را از چندین ماه قبل‌تر آغاز می‌کند. یک مامور اطلاعاتی در استان فارس پرونده‌ای را تحویل می‌گیرد که توسط مامور دیگری تا نیمه برده شده و با شهادت او نیمه‌کاره مانده است. تا همین جا و با همین تکنیک ساده، موقعیت جذابی برای روایت مجزا شکل می‌گیرد، یعنی به راحتی یک راوی مستقل به داستان اضافه شده و یک زاویه دید متفاوت و «ذهن مشغول کن» به داستان الصاق می‌گردد. خواندن ماجرا از دید شخص دیگر و سرانجام آن شخص تعلیق جالبی به کتاب افزوده است. ضمن اینکه قصه از بسیاری از مقدمه‌چینی‌های لازم فاصله می‌گیرد و زودتر وارد اصل مطلب می‌شود. 
داستان «کف خیابون» تا جایی که تیم جدید پیگیری پرونده تشکیل می شود جاذبه خاصی دارد که ناشی از علاقه مخاطب به دانستن روش کار نیروهای اطلاعاتی است. اما از این قسمت به بعد وارد چند فصل مشابه می‌شویم که پستی و بلندی خاصی ندارند. یعنی تعقیب و گریز چند زن و دختر فاسد که ناگفته پیداست دارند با هدایت سرویس‌های بیگانه برای آشوب در انتخابات 88 برنامه‌ریزی می‌کنند.

 

از کتاب:
«در محله‌ای زیبا با ساختمان‌های بزرگ و شکیل با کلی تابلوی انگلیسی پیاده شدند. سر کوچه 31 پیاده شدند. اما راننده پیاده نشد. من هم با بدبختی جای پارک پیدا کردم. اما می‌ترسیدم بروم سمت کوچه 31! راننده داشت از آینه عقبش، اطرافش را چک می‌کرد.
مجبور شدم صبر کنم. صبر کردم تا راننده گورش را گم کند و برود! پیاده شد و ماشین را به یکی دیگر داد و پشت سر آن چهار نفر رفت. من زود یک عکس از راننده و ماشینش گرفتم. به دو تا مسئله فکر می‌کردم: یکی اینکه تا شعاع دید راننده جدید گم نشود، نباید به طرف کوچه 31 رفت. دوم اینکه قطعا خیابون‌ها و کوچه‌ها دوربین دارد و نباید مثل بچه‌هایی که مامان‌شان را گم کردند، بروم آنجا و گیج بازی در بیاورم! تصمیم گرفتم بروم آن طرف خیابان، مغازه لوازم آرایشی توجهم را جلب کرد. رفتم و چند لحظه‌ای جلوی ویترینش ایستادم، دقیقا آن مغازه روبه‌روی کوچه 31 بود. 
تصمیم گرفتم همان مسیر را ادامه بدهم و به نگاهی بسنده کنم اما تا برگشم ... وقتی یادم می‌اید تپش قلبم را حس می‌کنم، تا برگشتم دیدم در فاصله یک متری‌ام راننده اول ایستاده و زل زده به من، دست راستش توی پالتویش بود، دست چپش را آورد جلو و با زبان سلیس فارسی بهم گفت ...»

 

یکی از نقدهایی که به آثار آقای حدادپور وارد شده بیان بی‌پرده برخی فسادهای جنسی است که این نقد به این داستان هم تا حدی وارد است. گرچه نمی‌توان از پرونده‌های اطلاعاتی و امنیتی دشمن سخن گفت و به فساد موجود در آنها نپرداخت. شرح این جنگ اطلاعاتی بین سرویس‌های اطلاعاتی دشمن و خودی در حدود 315 صفحه به شکلی سرگرم‌کننده و همزمان با بازخوانی وقایع آن روزها ادامه دارد و مخاطب را کاملا به این نتیجه می‌رساند که فتنه 88 یک اتفاق ناگهانی و بی‌مقدمه نبود، بلکه از ماه‌ها و شاید سال‌ها قبل برای آن برنامه‌ریزی شده بود. 
 اما نقطه اوج داستان پایان ان است که ضربه اصلی را به مخاطب می‌زند و به نظر می‌رسد اشکال اصلی را هم باید به همین پایان گرفت.
در داستان‌های ژانر اطلاعاتی و جاسوسی، بسیار مهم است که در نهایت پیروزی از آن جبهه حق و تراز اثباتی داستان باشد. چون شکست در این ژانر صرفا یک هزیمت ساده در دل قصه نیست بلکه ناکامی‌ای است که به باورها و امید و انگیزه مخاطب نیز سرایت می‌کند. جنگی که در «روی زمین» اتفاق می‌افتد می‌تواند به شکست بیانجامد و اشکالی هم ندارد. به شرط اینکه جنگ در «زیر زمین» را برنده شده باشید.
اما در «کف خیابان» که نشر مولف آن را منتشر کرده با اتمام داستان و به دلیل اتفاقی که در پایان می‌افتد خواننده احساس پیروزی نمی‌کند، احساس غم، خشم و نفرت از فتنه‌گران هست ولی حس پیروزی نیست. زیرا روایت آقای حدادپور جهرمی نه تنها با صحنه اصلی واقعه (بر اساس مستندات تصویری موجود) تفاوت اساسی دارد بلکه با «کهن الگوی روایی» که باید حس پیروزی را برای مخاطب ایرانی رقم بزند نیز متناقض است. کهن الگوهای روایی در واقع استانداردهایی در روایت هستند که آن را با فرهنگ و ذائقه مردم منطبق می‌کنند. اتفاق اوج داستان به دلیل عدم انطباق با استانداردهای مورد پذیرش انسان ایرانی، پیروزی در فتنه 88 را به یک شکست تبدیل کرده است. بیشتر از این نمی‌توان توضیح و داستان را لو داد، باید بخوانید!
کتاب برای نسل جوان‌تر که وقایع سال‌های حوالی 88 را درست و حسابی درک نکرده‌اند بسیار مفید است اما با توجه به طرح برخی فسادهای جنسی خواندن آن را به نوجوانان توصیه نمی‌کنم.

فاطمه گفت:
خیلی کتاب جذابی هست
حدیث گفت:
خیلی مرور عالی بود به بنظرم . تیتر هوشمندانه ای هم داره . اینکه داخل مرور اطلاعات مورد نیاز مخاطب رو بهش دادید هم خیلی خوبه .
فاطمه حسین‌پور گفت:
مرور خیلی خوبی بود و توضیحات خوبی راجع به کتاب دادند و مشتاق شدم کتاب رو مطالعه کنم
سمانه گفت:
خیلی مرور خوبی بود.تیتر جذابی انتخاب کردید. از اینکه نقدتون رو هم صریح اعلام کردید، جالب بود. خدا قوت