مروری بر کتاب «ای کاش گل سرخ نبود» نوشته منیژه آرمین
مکافات عمل
محمد کورهپز:
اغلب ما از مادربزرگها و پدربزرگهایمان خاطرات شنیدنی از تاریخ معاصر داریم. هر جا که این خاطرات به نویسندهای توانا رسیده شاهد تولد یک رمان جذاب و خواندنی بودهایم. «ای کاش گل سرخ نبود» از همین رمانها است.
ماجرای این کتاب از زبان پیرزنی به نام «گللر» روایت میشود و به وقایع اوایل سلطنت پهلوی اول بر میگردد. در واقع رمان بین گذشته و حال سفر میکند، گاهی از امروز گللر سخن میگوید و گاهی از جوانیاش.
«گللَر» دختر حاج حسن آقا، پیشنماز مسجدی در تهران است که حالا پیرزنی زمینگیر شده و روی تخت خانه سالمندان داستانی پر از حسرت برای ما دارد. او در جوانی با سیدمهدی مهاجر (افسر فعال ارتش در حکومت پهلوی اول) آشنا شده و این دو عاشق دلداده هم میشوند. ازدواجی که حاج حسن آقا به خاطر تجددطلبی مهدی با آن مخالف است ولی با پافشاری دختر بالاخره وصلت سر میگیرد غافل از اینکه بازی روزگار اتفاقات تلخی را برای آنها رقم خواهد زد.
«منیژه آرمین» در قامت راوی، روایتی زنانه و بسیار گیرا از زندگی گللر را، ممزوج شده با وقایع تاریخ معاصر مثل حکومت پهلوی اول، جنگ جهانی دوم، اشغال کشور توسط متفقین، مبارزات انقلابیون با حکومت و ... در 300 صفحه به تحریر آورده که خواننده را عمیقا درگیر میکند. داستانی پر از پیچ و خمها و عبرتهای گوناگون.
از کتاب:
«این دستور مهدی بود که با سر برهنه به مهمانی برود و او نمیتوانست باور کند. به کابوس بیشتر شباهت داشت تا واقعیت.
- ولی اگر حاج آقام بفهمد، حتما دق میکند. اگر تا حالا دق نکرده باشد.
- حرفهای کلثوم ننه را ول کن. اگر بخواهی دنبالهرو آنها باشی باید سوار کجاوه بشوی. گللر جان پدران ما نمیخواهند بپذیرند که دنیا عوض شده.
- ولی من خجالت میکشم. از فکرش هم به خودم میلرزم. آخر من چطور با سر برهنه بروم جلوی نامحرم؟
- چند نفر از زنهای صاحب منصبان که بیحجاب شوند، بقیه هم ترسشان میریزد و یاد میگیرند.
- ولی مهدی ...
مهدی که همیشه مهربان بود، عصبانی شد. در چشمهایش که معلوم نبود چه رنگی است، شعلههای آتش زبانه کشید، نگاه تندی به گللر کرد و گفت: «مجبورت نمیکنم. اما اگر میخواهی با حجاب بیایی اصلا نیا، تنها میروم.»
یک نفر، انگار او را از روی بلندی پرت کرد. مثل کابوسهای دوران بچگی، تهدید بود یا واقعیت؟»
خط اصلی «ای کاش گل سرخ نبود» مصائبی است که پی در پی بر زندگی گللر و اطرافیانش فرود میآیند و این اتفاقات ناگوار آنقدر زیاد هستند که تک و توک وقایع شیرین و بامزه بینشان گم میشوند. مصیبتهایی که از یک سو انگار سایه مکافات عمل و آه پدر را بر خود دارند و با نگاهی دیگر ناشی از تحولات مملکت هستند. فضایی که هرچند تلخ و تیره و پر حسرت است اما خواننده نمیتواند سیر وقایعش را رها کند و تا صفحه آخر با داستانی که گللر میگوید همراه میشود.
نثر کتاب روان، صمیمی و جذاب است. پرشهای زمانی از خانه سالمندان در زمان حاضر به دهه 20 و 30، نه تنها آزاردهنده نیست بلکه خواننده را بیشتر با رنج گللر تماس میدهد. پایان کتاب نیز بسیار پر از انذار و تذکر است و حس و حالی دارد که احتمالا تا روزها بعد از خواندن کتاب رهایتان نخواهد کرد.
اما در کنار این محاسن، ابهاماتی که در روایتهای جانبی داستان میبینیم تا حدی نامفهوم جلوه میکنند. مثلا تحول داریوش مانی بسیار ناگهانی است و معلوم نمیشود که چگونه در زندگی تغییر مسیر میدهد؟ یا فعالیتهای حزب توده که گرچه در آن زمان بسیار وسیع بوده ولی به نظر میرسد به قصه سنجاق شده و داستان شخصیت اصلی را به نوعی به حاشیه میکشاند.
«ای کاش گل سرخ نبود» که از انتشارات سوره مهر منتشر شده از حیث نگاه و توصیفات زنانهاش بسیار برای زنان و دختران جوان خواندنی است و ارتباطگیری بانوان با آن قویتر آقایان خواهد بود، خصوصا برای کسانی که مشکلات زندگی فعلی را سخت و سنگین میبینند، بازخوانی روزهای سختتری که بر این مردم گذشته میتواند بر روحیه امید و صبوری بیافزاید. روزهای بسیار سختی بر پدران و مادران ما و بر این کشور گذشته است، اما در عوض یاد گرفتیم که اولا هیچ چیز را به خدا و خواست او ترجیح ندهیم و ثانیا همیشه در سختیها در کنار هم باشیم.


