مروری بر کتاب «نجیب بنی امیه» نوشته علیرضا خواستار
تافتهای جدابافته
مهدی مرشدی:
عاقبت آدمها نه به محل زندگی ربط دارد و نه به قوم و قبیله. دل پاک، زیر آواری از ظلمات پیرامونی هم که باشد، آغوشش را برای نور هدایت باز خواهد کرد. از بین همه مثالها، اثبات این گزارهها را این بار در صدر اسلام، مردی از حوالی کوه ابوقبس بر عهده دارد. مردی به نام خالد بن سعید که داستان زندگی او از زبان خودش در کتاب نجیب بنیامیه و به قلم علیرضا خواستار روایت میشود.
او 14 قرن پیش و در صحرای حجاز متولد میشود. از اشرافزادگان قبیله است و پدرش اعتبار بسیاری در میان بنیامیه دارد. خودش نیز از کودکی غرق در مقام و جایگاه و ثروت بزرگ شده. یک شب اما، قاب پنجره اتاقش را نوری غریب و دوستداشتنی پر میکند و...
اتفاقات آن زمان حجاز و اسلام در قالب داستانی ۳۱ فصلی و نسبتاً واقعی از زندگی خالد بن سعید روایت میشود. او که گاهی به ظاهر بین عشق زمینی و باورهای خویش باید انتخاب کند، همیشه در صدد همسو کردن این دو برمیآید. آقای خواستار اتفاقات مهم اسلام را از اندکی قبل از بعثت پیامبر روایت میکند و تا استقرار مهاجرین در حبشه آن را ادامه میدهد.
تعداد شخصیتهای داستان نسبتا زیاد است، حال آنکه بعضی از اشخاص گاه به لقب مخاطب قرار داده میشوند و گاه با نام اصلی. اما نویسنده به خوبی با استفاده از صفات و اتفاقات مربوط به اشخاص، خواننده را متوجه میکند که درباره چه کسی صحبت میشود. در این ۲۷۲ صفحه و در جریان اتفاقات صدر اسلام و به واسطه مکالمات شخصیتهای داستان، آیاتی از قرآن که متناسب با شرایط نازل شدهاند نقل میشود که این در واقع به فهم شأن نزول آیات مرتبط کمک میکند.
از کتاب:
«طولی نکشید که درِ حجره پیامبر باز شد و نبی مکرم اسلام در حالی که کسای یمانی را روی سرشان انداخته بودند، قدم میان ما گذاشتند. علیابنابیطالب چون بازوی توانمندی کنار او گام برمیداشت. با دیدنشان شور عجیبی در درون همگیمان برپا شد. سر از پا نمیشناختیم. او چون شمعی بود و ما پروانگانی که از چرخیدن و طواف او سیر نمیشدیم. در مقابل این شوریدگی و پریشانی، او لبخند گرم و مهربانش را نثار ما میکرد، لبخندی که چون آب گوارای زمزم بود بر آتش درونمان. حیدر دستهایش را به نشانه سکوت در مقابل ما بالا برد. همگی خاموش شدیم. پیامبر سخنان خود را با آیاتی چند از کلامالله آغاز کردند:اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. وانذرعشیرتک الاقربین...»
در «نجیب بنی امیه» که توسط نشر کتابستان معرفت به چاپ رسیده، شخصیتپردازی افراد به خوبی انجام شده و این بر باورپذیر بودن روایت موثر واقع شده. ضمن اینکه تعداد نسبتا بالای شخصیتها باعث نشده به راحتی میانه داستان رها شوند. با این حال علت اینکه بعضی از شخصیتها بعد از ایفای نقش حضور کمتری دارند این است که روایت تا حدود زیادی بر اساس واقعیت است و شاید دادن نقش بیشتر به آنها امکانپذیر نبوده است.
شخصیتها و فضای مکه علیالخصوص جدایی فضایی بین محله بنی امیه و بنی هاشم به خوبی بیان و پردازش شده. خالد نماد تصمیمهای بزرگ در لحظات حساس است. لحظاتی که باید فراتر از آرزوهای فردی و مادی نگاه کرد و مصلحت جامعه و اطرافیان، و بالاتر از همه دین اسلام را در نظر گرفت. امثال او، خانواده یاسر و سمیه، جعفربنابیطالب و دیگر مجاهدین صدر اسلام که پیشگامانِ از جان و مال و مقام گذشتن بودند، مسیر ایثار را نشان آیندگان دادند.
زیر پا گذاشتن تعصبات قبیلهای، آن هم در جامعه بنیامیه و بنیهاشم که ماجرای پدرکشتگی دارند کار هر کسی و برای هر هدفی نیست. خالد هم میتوانست مثل خیلی از همسنوسالان خودش که از قضا عمروعاص و معاویه بودند در پی کسب سلسلهمراتبهای قومی باشد، ولی نعمت هدایت را شکر کرد.
اگر میخواهید از اتفاقات صدر اسلام، از قبل بعثت تا مهاجرت به حبشه آگاه شوید کتاب نجیب بنیامیه تا حد زیادی شما را به آن فضا در ۱۴۰۰ سال قبل خواهد برد.


