
مروری بر کتاب «امروز، بشریت» نوشته سیدمهدی شجاعی
عجایب بشریت
رامین زارعی:
بهراستی امروز بشریت در چه حالی است؟ چه میکند؟ چگونه میاندیشد؟ و از همه مهمتر به کدام سو میرود؟ آیا واقعا امروز بشریت خسته است؟ اینها سوالاتی است که قبل و بعد از خواندن کتاب میتوانیم از خودمان بپرسیم و برایش پاسخی پیدا کنیم. به هرحال هر چه نباشد خودمان هم بخشی از همین بشریت هستیم.
وقتی این کتاب را میخوانید، ممکن است تا حدی از بشریت ناامید شوید. البته که در زمان ما و عصر حاضر بشریت چیزهایی دیده و شنیده که خیلی بیدارتر شده است؛ دیگر آن بشر سابق نیست و نباید از آن قطع امید کرد، بلکه همواره باید امیدار باشیم. هرچند که ممکن است بگویید این بشر، آدم بشو نیست چون همیشه ممکن است بالاخره شیطان گولش بزند، یا اصلا اگر شیطان هم نباشد خودش میگردد و یک گولی پیدا میکند که آن را بخورد، که آن هم میتواند گول ظاهر دنیا یا عقل کل بودن خودش باشد.
مجموعه داستان «امروز، بشریت...» اثر سیدمهدی شجاعی، شامل شش داستان نسبتاً کوتاه با درونمایهی طنز فارسی است که در 117 صفحه چاپ و منتشر شدهاست. سیدمهدی شجاعی نویسنده و روزنامهنگار معاصر ایرانی، مسلط به زبان و ادبیات فارسی است و به همین خاطر هم شیرینی داستانها و روایتهایش به دل مینشیند. شجاعی صاحب کتابهای پرمخاطب زیادی است و همواره علاقهمندان خاص خود را دارد که آثار او را دنبال میکنند. از مهمترین آثار مکتوب او میتوان به رزیتاخاتون، دموکراسی یا دموقراضه، کشتی پهلوگرفته و ... اشاره کرد. او دستی بر فیلمنامهنویسی و نمایشنامهنویسی هم دارد و با کارگردانهای شاخصی همچون مجید مجیدی نیز همکاریهای متعددی داشتهاست. البته فهرست نوشتهها و آثار او آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم به تک تک آنها اشاره کنیم خودش یک یادداشت مفصل را دربرمیگیرد.
برگردیم به کتاب، هر کدام از این شش داستان جذابیت خودش را دارد که بهراحتی با آن همراه میشوید و کنجکاوانه آن را دنبال میکنید. ویژگی قلم سیدمهدی شجاعی است که خودتان از داستان یک تصویرسازی زیبا میتوانید در ذهن خود شکل دهید و این موضوع قصه را برای شما جذابتر میکند و بارها میتوانید به آن برگردید و دوباره آن را از زاویه دیگری در ذهن خود متصور شوید و بخوانید.
اکثر این داستانها فرهنگی و اجتماعی است و روابط بین آدمها از زن و شوهر گرفته تا دوست، همسایه و همکار را نشان میدهد. گاهی دوست دارید شخصیتهای اصلی قصه و داستان را خفه کنید یا یک دست کتک مفصل، آنها را مهمان کنید تا حرصتان خالی شود که البته این هم از هنر نویسنده است که بهخوبی توانسته شخصیت اصلی داستان را برای ما معرفی و پردازش کند. میتوان گفت داستانها یک طنز تلخ دارند، یعنی قرار نیست قهقهه بزنید یا با صدای بلند بخندید، بلکه از حرص و عصبانیت میخندید و یا حتی از میزان سفاهت نادانی این بشریت حاضر در قصه به خنده پناه میبرید.
برای نمونه در بخشی از این کتاب میخوانیم:
«صبح آمد و بیمقدمه گفت: «امروز بشریت خسته است.» گفتم: «خب، بله، ولی چطور؟» گفت: «راستش دیشب را نخوابیدهام.» گفتم: «خب، این بشریت بیهمهچیز میتواند از الآن تا شب کپه مرگش را بگذارد تا دیگر خسته نباشد.»
«دِ همین دیگر، نمیتوانم، اگر میتوانستم که مسألهای نبود.»
از اینکه بخواهد دوباره دستم بیندازد، هراس داشتم ولی احساس میکردم این بار استثنائاً حرفی گفتنی دارد که برای بیانش دنبال بهانه میگردد.»
از دیگر ویژگی این کتاب پرکشش بودن داستانهای آن است که باعث میشود تا آن را تمام نکنید، دست از کتاب نکشید. شاید بتوان یکی از نقاط ضعف کتاب را نیز پررنگ بودن طنز سیاه و تلخ آن دانست که برای روحیههای حساس تحملش عذابآور و سخت میشود. قول نمیدهم خواندن این کتاب حالتان را خوب کند ولی حتماً شما را پختهتر و آگاهتر میکند. به همین جهت مطالعهی آن برای هر بشری خالی از لطف نیست.

