مرور کتاب «خانه پریان»

 

مروری بر کتاب «خانه پریان» نوشته تورج زاهدی
راز رویاها

 

محمد کوره‌پز:
یکی از عجایبی که تقریبا همه آن را تجربه کرده‌ایم رویاهای صادقه هستند؛ یعنی خواب‌هایی که از مسائل پنهان یا از آینده خبر می‌دهند. بارها شده که ماجراهایی را در خواب می‌بینیم و بعدا آن اتفاق یا مشابهش در عالم بیداری هم رخ می‌دهد، اتفاقی که ابدا با منطق مادی‌گرایی قابل توجیه نیست. اما به راستی چه سری در این مسئله نهفته است؟
پاسخ دقیق این سوال را نمی‌دانم اما می‌دانم که خدای متعال ما را به اندازه ظرفیت‌مان از اسرار مخفی این دنیا مطلع می‌کند و رویای صادقه تنها نشانه‌ای بر وجود آن عالم رازهای پنهان. 
حال تورج زاهدی در رمان «خانه پریان» سراغ همین اسرار مخفی این دنیا رفته و در تعبیری ابداعی از خود آن را توصیف «رازوارگی» این عالم می‌خواند.
«رضا» رزمنده‌ای است که از موهبت دیدن رویای صادقه آن هم به صورت اختیاری برخوردار است. او که در واحد اطلاعات و عملیات مشغول به کار است، از این توانایی در کمک به عملیات‌های ایران در دفاع مقدس استفاده می‌کند. بعد از پایان جنگ رویاهای صادقه همچنان با رضا می‌مانند ولی او که همه رویاهایش صادقه و منطبق با واقعیات هستند کم کم مرز بین آنها و واقعیات زندگی را گم می‌کند و نمی‌داند چه زمانی خواب است و چه زمانی بیدار و آیا در گذشته است یا در آینده! کمی بعد متوجه می‌شود که در یکی از این خواب‌ها به او ماموریتی مهم محول شده و آن پیدا کردن زنی است که از اقوام اوست، در حالی که هیچکس از خانواده‌اش چنین بانویی را نمی‌شناسد!
داستان در فضایی معماگونه و با اتفاقاتی جورواجور جلو می‌رود. از ماجرای درگیری الوات محل با یک نوجوان و دخالت رضا، تا خاطرات جبهه و شهادت حاج مهدی، تا زندگی صادق‌خان صدیق الدوله و سرنوشت او در عهد رضاخان، بعد شرح فلاکت پیرزنی فاحشه، بعد زندگی کاری رضا در شرکت عمرانی راهیران و در نهایت زندگی شخصی او که تا پایان قصه معلوم نمی‌شود بالاخره با رامک ازدواج می‌کند یا با وزین! این قضایا گاهی در خواب و گاهی در بیداری برای رضا رخ می‌دهند و تا انتهای قصه رمز و راز آنها برای ما فاش نمی‌شود.
 یکی از نقاط قوت درخشان کتاب این است که هر کدام از این ماجراها به تنهایی نیز بسیار جذاب‌اند، خلق شخصیت‌های مختلف و متضاد و جای دادن آنها در قصه به نحوی که همه با هم مرتبط باشند و در واقع تلفیق چند داستان که به شکل همزمان جلو می‌روند در این کتاب حجیم 730 صفحه‌ای کاری جذاب است و هنرمندی خاصی می‌طلبد که تورج زاهدی از پس آن برآمده است. اما نقطه ضعف داستان پرت شدن‌های مکرر رضا بین عالم خواب و بیداری است –مثلا جایی دارد خوابی می‌بیند و یکهو وسط اداره بیدار می‌شود یا بالعکس- بدون اینکه ضرورتی داشته باشد و همین مخاطب را به خاطر گم کردن خط روایت پس می‌زند.
نکته دیگری که ممکن است روی حوصله خواننده اثر منفی بگذارد این است که نویسنده بسیاری از حرف‌های سنگین و ثقیل در باب خواب و ابعاد و ماهیت آن را به شکلی خام عرضه می‌کند. شاید می‌شد این نکات را لا به لای خود قصه و با کمک تکنیک‌های داستانی آورد و یا خیلی خلاصه و مختصر به آنها اشاره کرد، چرا که کارکرد داستان، بیان علمی و مفصل مسائل نیست و کسی هم چنین توقعی ندارد. 

 

در بخشی از متن کتاب که در واقع یکی از رویاهای رضا است چنین می‌خوانیم:
«پیرزن بی‌درنگ مراتب مهمان‌نوازی را به جا آورد و از توی بقچه‌پیچ بالشی درآورد و اصرار کرد من از آن به عنوان پشتی استفاده کنم. به ناچار پذیرفتم. همین که تکیه دادم پیرزن با چابکی بخاری نفتی را روشن کرد، از یک کوزه گلی در کتری آب ریخت و آن را روی بخاری گذاشت. سپس چادرش را مرتب کرد و نزدیک من نشست و دو استکان نعلبکی را در یک کاسه بزرگ شستشو داد.»
پرسیدم: «آنها چرا می‌خواستند اذیتت کنند؟»
سری تکان داد و گفت: «حکایت من خیلی طولانیه آقا! ... اینجا را نگاه کن! ...یک انبار اسقاطه ... واسه همین هم مردم به من می‌گویند پری اسقاط!...»
با مشت چند بار به سینه‌اش کوبید:
- خدا به حق عزیز فاطمه زهرا ذلیل‌شان کند ... تفریح‌شان اینه که من بدبخت را اذیت کنند ... امروز شما خودت به چشم خودت دیدی ...آخر بی‌ناموس‌های قرمدنک! من الان هفتاد و سه چهار سالمه ... خجالت نمی‌کشید؟»
استکان و نعلبکی ها را شست و در سینی زنگ زده گذاشت
پرسیدم: «چه کسی این بلاها را به روزت آورد؟»
آهی کشید و گفت: «سرپاس مختاری! ... بهش می‌گفتند رکن‌الدین خان مختاری.»
پرسیدم: «این مرد همان نیست که بعد از تیمسار آیرم، به ریاست شهربانی رضاخان رسید؟»
پیرزن پاسخ داد: «خودشه! ... پدرسگ هم ویلون می‌زد و هم آدم می‌کشت. آیرم خودش را زد به گلودرد و از رضاشاه اجازه گرفت واسه معالجه برود خارجه ... وقتی او رفت آلمان، همین مختاری بی‌پدر و مادر جایش را گرفت. ... سگ زرد برادر شغاله»

 

در مجموع می‌توان گفت که نشر نیستان این بار هم اثری خواندنی منتشر کرده که محتوای غنی و جذابی برای مخاطب دارد. در واقع خواننده با این داستان احساس می‌کند که در این عالم ناگفته‌های زیادی وجود دارند که تار و پود زندگی ما را به هم پیوند داده‌اند و جلوه‌ای از اراده خدای متعال در تقدیرات حیات ما هستند ولی ما جز قطره‌ای از دریا نمی‌توانیم چیزی از این معانی لمس کنیم. فقط می‌توانیم یقین داشته باشیم که وجود دارند.
کتاب با توجه به حجم بالا و مطالب نسبتا پیچیده‌ای که در موضوعاتی مثل خواب ارائه می‌کند برای مخاطبین فرهیخته‌تر که بیشتر با مطالعه مانوس هستند جالب‌تر است و به همین نسبت، برای سنین جوانی یا پایین‌تر مناسب نیست.