مرور کتاب «لوثیا»

 

مروری بر کتاب «لوثیا» نوشته امید کوره‌چی
شاهِ پریان

 

محدثه خوشی:
گاهی باید ایستاد و به راه نگریست، پلهای پشت سر گذاشته و کوهستانهای عبور کرده را از نظر گذراند و کمی در مسیر طی شده تأمل نمود، سپس رو به جلو گام برداشت و تا رسیدن به مقصد بارها و بارها این کار را تکرار کرد. مرورِ مسیری که آمده‌ای کمک می‌کند تا راه پیش رو برایت روشن‌تر شود، چراکه راه رفتن در تاریکی شاید منجر به افتادن در چاه عمیق گمراهی شود.
داستان نجات لوثیا از زندان سنگیِ تن نیز سفری‌ست از پیش آغاز شده، سفری که امیدکوره‌چی از کتاب هفت‌جن آغاز کرده و با لوثیا ادامه داده است، سفری در هشت وادی که هنوز پنج تای آن مانده است. برای درک سفر نجات لوثیا و آنچه شخصیتهای داستان تجربه می‌کنند باید ابتدا کتاب هفت‌جن را خوانده باشید، وگرنه مطالعه مستقیم لوثیا که جلد دوم از یک مجموعه هشت جلدی است، باعث می‌شود علت بسیاری از اتفاقات را ندانید و شاید روند قصه برایتان زجر آور شود.
جلد دوم را می‌توان زاویه‌ای بسته از نگاه تک‌تک شخصیتهای جلد اول دانست، از علی و میرانا گرفته تا جنیس و نهاییل. از انس و جن تا فرشته و ملک همه و همه یک هدف دارند و آن نجات لوثیاست که شاه پریانی‌ست طلسم شده، اما هر کدام برای پیشبرد اهداف خود. لوثیا با کشته شدن دوست صمیمی‌اش پادشاه آگراداتس (کوروش کبیر) و خیانت عده‌ای از پریانِ قابل اعتمادش، شموطیاس یا همان امید خود را از دست می‌دهد و در تن سنگ شده خودش زندانی می‌شود تا روزی میرانایی پیدا شود و شموطیاس را به او برگرداند و طلسم سنگیِ ناامیدی را بشکند که داشتن امید همان باطل کننده طلسم است.
مجموعه کتاب در ابتدا داستانی تخیلی با ته‌مایه‌ای از ژانر وحشت به نظر می‌رسد اما در انتهای جلد یک و در تک‌تک صفحات لوثیا می‌توان خط کلی ماجرا را به وضوح پیدا کرد و به نیت نویسنده پی برد. قصه اشاراتی به اتفاقات پشت پرده‌ای دارد که مانع ظهور حضرت ولی‌عصر می‌شوند و همچنین کسانی که دشمن قسم خورده نوع بشر هستند و می‌خواهند مانع سعادت ابدی او شوند. قصه‌ای از دل حقیقتی پنهان که چشمان دنیایی ما از دیدنش عاجز است.
عوالمی که همزمان با دنیای آشنای ما وجود دارند و ما انسانهای خاکی از درک آن ناتوانیم یا لااقل به راحتی نمی‌توانیم به وجودشان پی ببریم. قسمت‌های زیادی از کتاب به توضیحات ساخت دخنه‌ها و طلسم‌های مختلف پرداخته است که اگر کسی نداند این داستان تخیلی است شاید به حرفه جن‌گیری علاقه‌مند شود و به طمع دستیابی به اسرار خفیه به ساخت طلسم مشغول شود.
گاهی نویسنده چنان غرق در توضیح جزئیات ساخت این طلسم‌ها شده که فراموش کرده مخاطبی دارد و باید حوصله و علاقه او را نیز در نظر بگیرد که همین امر موجب سنگینی و سختی متن میشود. در عین تخیلی بودن، ارجاعاتی به آیات قرآن و روایات داده شده است و همچنین در چندین قسمت از کتاب که کم هم نیستند، به خواص آیات و سوره‌های مختلف اشاره شده است که منطبق با واقعیت هستند.
با خواندن کتاب برای لحظاتی در جهانی پر از شگفتی گم می‌شوید و بعد از بستن آن وقتی به اطراف می‌نگرید علت بسیاری از اتفاقات ریز و درشتی را درک می‌کنید که تا قبل از آن متوجه وجود آنها نبودید، شاید حس کنید چشم ماورائی‌تان باز شده و می‌توانید در زمین و زمان سِیر کنید.
این کتاب که انتشارات «میرانا» آنرا در ۴۲۴ صفحه به چاپ رسانده است را شاید بتوان هم‌طراز با داستانهای جادویی هالیوودی دانست. به نظر من اگر این مجموعه کتاب به دنیای سینما وارد شود تجربه‌ای بسیار موفق خواهد بود آن هم به واسطه بیان رازهای پنهانی که در عالم واقع وجود دارند. کافیست کمی در مسائل ماوراءالطبیعه غور کنید تا از نزدیک لمسشان کنید.
متن کتاب با همه سنگینی‌اش پس از آنکه داستان را از زاویه دید تک‌تک شخصیتهای مهم ماجرا مرور می‌کند در پرده آخرِ نمایش یک غافلگیری بزرگ برایتان دارد که تازه متوجه می‌شوید چرا میرانا و بقیه این همه درد را به جان خریدند تا...

 

قسمتی از متن کتاب:
«و هنوز ذکر را کامل نگفته بودم که لرزش مهیبی همه جا را پر کرد و سقف بی‌ستون دالان شروع کرد به ریزش. ساعدم زیر فشار خاک تا حد شکستن تیر کشید و بعد وجودم ضعف کرد، ذکر را تمام کردم که ناگاه همه جا سیاه شد و خوابی تاریک مرا احاطه کرد. خواب دیدم سقف دالان روی سرم خراب شد اما جای آن که دفن شوم به همراه هرم جبال در دالان فرو رفتم»

 

در انتها نخواندن این مجموعه کتاب را به کسانی که به دنبال یادگیری ساخت طلسم‌ها و دخنه‌ها برای تسخیر اجنه و پریان هستند اکیداً توصیه می‌کنم، چرا که مرز بین واقعیت و تخیل در این داستان به باریکی یک تار موست که پاره شدنش عواقب جبران‌ناپذیری دارد. اما اگر کسی می‌خواهد بداند واقعاً دنیا دست کیست حتماً این مجموعه سوألات بیشتری برایش ایجاد می‌کند که با خواندش شاید به پاسخ برسد شاید هم نه.

یونس گفت:
مرور مفصل و جالبی بود مشتاق شدم مجموعه کتاب رو بخونم
ابراهیم کاظمی مقدم گفت:
دیدگاه اسلامی کتاب در دل یک داستان تخیلی عالیه