مرور کتاب «شوهر آهوخانم»

 

مروری بر کتاب «شوهر آهوخانم» نوشته علی محمد افغانی
شکست خاموش

 

فاطمه حسین پور:
زندگی همیشه با فاجعه و اتفاق ناگهانی شروع نمی‌شود. گاهی با صبر شروع می‌شود؛ با تحمل، با عادت و با پذیرفتن چیزهایی که آرام‌آرام تبدیل می‌شوند به بخشی از زندگی روزمره. آن‌قدر آرام و آهسته که وقتی به خودت می‌آیی، می‌بینی درد، عجیب جا خوش کرده و گویا اصلاً قصد رفتن ندارد.
کتاب «شوهر آهوخانم» نوشته‌ی علی‌محمد افغانی، رمانی ۸۰۰ صفحه‌ای است که توسط نشر نگاه منتشر شده و یکی از آثار مهم ادبیات معاصر ایران به شمار می‌رود. افغانی این رمان را در دهه‌ی ۳۰ نوشته است؛ یعنی در دوره‌ای که مناسبات خانوادگی، اجتماعی و جایگاه زنان با امروز تفاوت‌ داشت. با این‌ وجود، موضوع اصلی کتاب هنوز هم قابل تأمل است؛ چون رمان درباره‌ی رنج‌هایی حرف می‌زند که ممکن است شکلشان تغییر کرده باشد، اما اصلِ قضیه همچنان در روابط انسانی دیده می‌شود.
آهوخانم زنی صبور، نجیب و خانه‌دار است که سال‌ها با تمام سختی‌ها کنار آمده. او ستون زندگی بوده، بی‌آن‌که مطالبه‌ی زیادی داشته باشد یا زبان روشنی برای اعتراض پیدا کند. ایستاده، دوام آورده و نقش خودش را بی‌سروصدا ایفا کرده است؛ آن‌قدر که گاهی حتی زحمت و فداکاری‌اش برای اطرافیان عادی به نظر می‌رسد.
اما زندگی او زمانی از مسیر همیشگی خارج می‌شود که شوهرش، سیدمیران، تصمیم می‌گیرد زن دیگری را وارد زندگی کند. تصمیمی که او برایش توجیه‌های اخلاقی و مذهبی می‌آورد، اما برای آهوخانمی که سال‌ها زندگی را نگه داشته، معنایی جز از دست دادن بخشی از امنیت، آرامش و جایگاهش ندارد.
آمدن زن دوم به زندگی آن‌ها فقط یک تغییر خانوادگی نیست؛ یک زلزله‌ی خاموش است. زلزله‌ای که شاید دیوارها را فرو نریزد، اما ستون‌های خانه را به‌شدت سست می‌کند. آهوخانم قرار نیست ناگهان فرو بریزد. او، مثل همیشه، قرار است تحمل کند. قرار نیست اعتراض کند یا زبان بگشاید؛ قرار است بفهمد، کنار بیاید و سهم خودش را از زندگی کوچک‌تر ببیند.
شاید هیچ‌چیز برای او دردناک‌تر از همین فهمیدنِ اجباری نباشد؛ فهمیدن این‌که باید با شرایطی کنار بیاید که خودش در ساختن آن نقشی نداشته است. علی‌محمد افغانی در این رمان نشان می‌دهد که ظلم همیشه با فریاد، خون و شمشیر همراه نیست. مظلوم این کتاب، یعنی آهوخانم، نماینده‌ی زنانی است که بلد نیستند و جرئت ندارند اعتراض کنند، چون نمی‌دانند اعتراض می‌تواند حق باشد. سکوت او، سکوت ضعف نیست؛ سکوتِ بی‌پناهی است. هرچه جلوتر می‌رویم، شاهد فروپاشی تدریجی زنی هستیم که حتی فروپاشی‌اش هم بی‌صداست و کسی متوجه حجم این ویرانی نمی‌شود.
آهوخانم در این کتاب نماینده‌ی زنانی است که در فضای اجتماعی زمانه‌ی خود، جرئت زیادی برای اعتراض نداشتند. سکوت او فقط نشانه‌ی ضعف نیست؛ نشانه‌ی بی‌پناهی و محدود بودن انتخاب‌هاست. زمانه‌ای سالها پیش در ایران استاندارهای دیگری را برای زن می‌پسندید و امروزه شرایط برای رشد و بالندگی زنان کاملا مهیاست. آهوخانم در موقعیتی قرار گرفته که حتی اعتراض کردن هم برایش ساده نیست. هرچه داستان جلوتر می‌رود، بیشتر شاهد فروپاشی تدریجی زنی هستیم که حتی فروپاشی‌اش هم بی‌صداست و کسی به‌درستی متوجه حجم این ویرانی نمی‌شود.
اما باید توجه داشت که «شوهر آهوخانم» تصویری از جامعه و مناسبات خانوادگی حدود شصت سال پیش است؛ نه داستانی از وضعیت همه‌ی زنان امروز. در این شصت سال، زنان در بسیاری از زمینه‌ها تغییر کرده‌اند، آگاه‌تر شده‌اند، درباره‌ی حقوق و انتخاب‌های خود حرف می‌زنند و دیگر مانند گذشته صرفاً در جایگاه زنانی منفعل و خنثی تعریف نمی‌شوند. به همین خاطر، خواندن این رمان نباید به معنی نادیده گرفتن تغییرات اجتماعی و تجربه‌های متفاوت زنان امروز باشد.
اهمیت کتاب در این دوره و زمانه، در این است که به ما نشان می‌دهد زنان در آن زمان در چه شرایطی زندگی می‌کردند و چگونه برخی رفتارها و تصمیم‌های به‌ظاهر عادی می‌توانست زندگی آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. و این فاصله زمانی کمک می‌کند هم رمان را بهتر بفهمیم و هم تغییراتی را که در نگاه جامعه به زن، خانواده و اختیار فردی ایجاد شده، ببینیم و مقایسه کنیم.
بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت شوهر آهوخانم، جسارت در پرداخت موضوع چندهمسری و پیامدهای روانی آن است، در کنار شخصیت‌پردازی دقیق و واقع‌گرایانه. در این داستان، هیچ‌کس مطلقاً سیاه یا سفید نیست؛ همه خاکستری‌اند، حتی سیدمیران با تمام تصمیم‌های ناعادلانه‌اش، چراکه او هم محصول همان فرهنگ و سنتی است که در آن زندگی می‌کند و یاد نگرفته تصمیم‌هایش چه هزینه‌ای برای دیگری دارد.
این کتاب ریتم کندی دارد و عجله‌ای در روایت نمی‌بینیم، چون رنج هم عجله ندارد. شاید برای بعضی خواندنش به‌خاطر حجم بالا و ریتم آرام، خسته‌کننده باشد، اما این رمان از خواننده زمان می‌خواهد؛ درست همان‌طور که آهوخانم سال‌ها زمان گذاشت، با این تفاوت تلخ که او هیچ‌وقت به نتیجه‌ای نرسید.

 

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«آهوخانم حرفی نزد. فقط سرش را پایین انداخت. دلش می‌خواست چیزی بگوید، اما نمی‌دانست چه. مگر درد را می‌شود توضیح داد؟»

 

این بخش، حال آهوخانم را به‌خوبی نشان می‌دهد؛ جایی که آدم نه توان حرف زدن دارد و نه حتی می‌داند اگر بخواهد حرف بزند، باید از کجا شروع کند. آهوخانم چیزی برای گفتن کم ندارد، اما کلمه‌ای پیدا نمی‌کند که وزن دردش را بکشد. همین فروخوردن همیشگی، او را آرام‌آرام خسته‌تر و تنها‌تر می‌کند و به جایی می‌رساند که حتی سکوت هم برایش سنگین می‌شود.
امروزه هنوز هم بحث‌هایی است که درباره‌ی زنان، آزادی، اختیار و رنج آن‌ها به وجود می‌آید. بعد از صحبت‌های بی‌منطق و دور از واقعیتِ لاله مرزبان درباره‌ی زنان ایران و آزادی آن‌ها، این سؤال دوباره مطرح شد که زن ایرانی را باید فقط در چارچوب رنج‌ها و محدودیت‌هایش دید یا باید تغییرات، انتخاب‌ها و نقش فعال او را هم جدی گرفت؟
اگر قرار است درباره‌ی آزادی و اختیار زنان صحبت کنیم، بهتر است این بحث را به دو قسمت زن مظلوم و زن آزاد تقسیم بندی نکنیم. زنان امروز تجربه‌ها و موقعیت‌های متفاوتی دارند؛ بعضی با محدودیت‌هایی روبه‌رو هستند، بعضی برای انتخاب‌هایشان تلاش می‌کنند و بعضی نیز در عرصه‌های اجتماعی، علمی، فرهنگی و خانوادگی نقش‌های فعالی دارند و اصلا آمار و ارقام با دوره پهلوی که رمان به آن پرداخته شباهتی ندارد. بنابراین،صحبت کردن درباره‌ زنان باید به شکلی باشد که هم رنج‌های واقعی آن‌ها دیده شود و هم توانایی و انتخاب‌ هایشان نادیده گرفته نشود نه صرفا درباره ی آزادی و اختیاری که معنایش به اشتباه در ذهن شکل گرفته، صحبت کرد.
از این دید، «شوهر آهوخانم» می‌تواند نقطه‌ی شروع مناسبی برای فکر کردن درباره‌ی تفاوت میان زنِ دیروز و زنِ امروز باشد. آهوخانم زنی است که در بسیاری از موقعیت‌ها امکان انتخاب و اعتراض ندارد؛ اما زن امروز، دست‌کم در بخش‌هایی از جامعه، دیگر همان جایگاه را ندارد و نمی‌توان او را صرفاً موجودی منفعل دانست.
البته هنوز هم زنانی هستند که در زندگی خانوادگی یا اجتماعی خود با رنج، نادیده گرفته شدن یا محدودیت روبه‌رو می‌شوند. مسئله این است که نباید تجربه‌ی همه‌ی زنان را یکسان فرض کرد و نباید آزادی و اختیار را فقط در یک شکل خاص از زندگی یا یک نوع بیان خلاصه کرد. همان‌طور که رنج زنان باید دیده شود، انتخاب‌ها و ایستادگی‌های آن‌ها نیز باید جدی گرفته شود.
«شوهر آهوخانم» یادآور روزگاری است که بسیاری از زنان، برای حفظ زندگی، ناچار بودند سکوت کنند و بار سنگین خانواده را به دوش بکشند. اما خواندن آن در زمانه‌ی امروز، فقط برای تکرار آن رنج نیست؛ برای دیدن مسیری است که جامعه طی کرده و همچنین برای فهمیدن این‌که هنوز چه پرسش‌هایی درباره‌ی زن، خانواده، اختیار و عدالت باقی مانده است.
شاید مهم‌ترین پرسش کتاب همین باشد: وقتی زنی سال‌ها برای حفظ زندگی تلاش می‌کند، آیا صرفاً باید از او انتظار صبر و تحمل داشت، یا باید حق انتخاب، اعتراض و شنیده شدن او را هم به رسمیت شناخت؟ آهوخانم متعلق به گذشته است، اما پرسش‌هایش هنوز می‌توانند ما را به فکر فرو ببرند.