مرور کتاب «آنک آن یتیم نظر کرده»

 

مروری بر کتاب «آنک آن یتیم نظر کرده» نوشته محمدرضا سرشار
عاشقِ یار ندیده


آتوسا داوری:
انگشت به لب مانده‌ام از قاعده‌ی عشق  
ما یار ندیده، تب معشوق کشیدیم
هنوز هم نمی‌دانم آدم چطور می‌تواند عاشق کسی شود که هیچ‌وقت او را ندیده است! من از آن آدم‌هایی بودم که همیشه کتاب می‌خواندند؛ اما پس از شهادت آقای شهیدمان، کتاب‌خواندن برایم معنای دیگری پیدا کرد. غمگین می‌شوم، کتاب می‌خوانم؛ خسته می‌شوم، کتاب می‌خوانم؛ سرحالم، باز هم کتاب می‌خوانم. پیش از خواب، در تجمع، یا هر جا که فرصتی برای گذراندن زمان پیدا کنم، کتاب می‌خوانم. بیشتر از همه هم برای تسکین دردِ بی‌درمانِ دلتنگی. آن روز، بیش از همیشه دلم برای آقای شهیدمان تنگ شده بود و تصمیم گرفتم "آنک آن یتیمِ نظرکرده" را دوباره بخوانم.
این کتاب شبیه قدم‌زدن در کوچه‌های مکه، هنگام سپیده‌دم است. با خواندنش کوله‌بارم را بستم و به ژرفای لحظات معجزه‌آسای انسانی سفر کردم؛ جایی که تقدیر جهان با اشک یک یتیم و لبخند یک پدربزرگ گره می‌خورد.
در کنار عبدالمطلب، شاهد حفر دوباره‌ی زمزم شدم و پیوند مبارک عبدالله و بانو آمنه را دیدم. وارد جهانی شدم که در آن، نام‌ها و سرنوشت‌ها به هم گره می‌خورند. فهمیدم چرا با آن‌که نام پدربزرگ پیامبر، شیبه بود، او را عبدالمطلب صدا می‌کردند. یتیمی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را زندگی کردم و به جان اشک ریختم:

 

"چه بسیار مرگ‌ها دیده‌اید، شما، ای خورشید، زمین، کوه‌ها، دشت‌ها و آسمان؛ و خود هنوز برجایید. چه‌سان بی‌احساس، چه مایه سنگدل...! آنان که دراززمانی با شما آن‌گونه پیوسته و بدان مایه دلبسته بودند و احساس خویشی و آشنایی‌شان بود، اینک نیستند... آه که چه ناپایدار مونسانی هستید!
کوچکِ کاروان سوگوار، با کجاوه‌ی خالی، در سینه‌ی خشک دشت را می‌شکافت و روی سوی مکه می‌داشت".

 

در این بخش از کتاب، دلتنگی خودم را در برابر کوهِ غم پیامبر کوچک دیدم و کنار آن یتیمِ نظرکرده اشک ریختم. پیش از شهادت آقا، "آنک آن یتیمِ نظرکرده" برای من کتابی ششصد صفحه‌ای بود؛ اثری که توانایی آقای سرشار را در روایت‌پردازی و بهره‌گیری از شیوه‌ی رمان‌گونه نشان می‌داد. استفاده از ادبیات کلاسیک و اصیل، به متن رنگ‌وبویی هنری بخشیده است. توصیف مکان‌ها، اشیا و حتی احساسات گذرا چنان دقیق است که گویی می‌توانم خاک مکه را با دست لمس کنم.
اما پس از شهادت آقا، این کتاب برایم به سفری دلنشین تبدیل شد؛ سفری که در آن تاریخ را زندگی کردم، نه فقط خواندم. هم ذوق ادبی‌ام سیراب شد و هم روحم در برابر عظمت سیرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به زانو درآمد. دوباره عاشق وجود نازنینی شدم که هرگز ملاقاتش نکرده بودم.
این کتاب را به همه‌ی کسانی پیشنهاد می‌کنم که دوست دارند بزرگ‌ترین رویدادهای جهان را از دل ساده‌ترین و انسانی‌ترین لحظات زندگی بخوانند. سرشار با پرداخت دقیق شخصیت‌های فرعی، به داستان جانی دوباره بخشیده است.
البته برای مخاطبی که به سبک‌های مدرن و ساده عادت دارد، نقل‌قول‌های مستقیم و نثر کلاسیکِ فصل‌های ابتدایی ممکن است کمی دشوار یا سنگین باشد؛ اما این دشواری، شیرین است. با گذشت چند فصل، سبک منحصربه‌فرد کتاب نه‌تنها مانع همراهی نمی‌شود، بلکه خودش بخشی از لذتِ غرق‌شدن در داستان است.
راستش را بخواهید، این کتاب را به همه پیشنهاد می‌کنم؛ به‌ویژه کسانی که با جزئیات شخصیت و زندگی خصوصی پیامبر آشنایی چندانی ندارند.

جعفری گفت:
بسیار نگاه دقیق و جامعی بود
محمدرضا سرشار گفت:
از خانم آتوسا داوری، برای معرفی این کتاب تشکر می‌کنم.
البته مجلدهای ۳ و ۴ آن نیز ۵-۶ سالی است که منتشر شده است.
ایشان را مطالعه آن دو مجلد نیز دعوت می‌کنم.
    دبیر سایت گفت:
    خدا حفظ تان کند جناب آقای سرشار
سادات گفت:
احسنت چقدر خوب توصیف کردید