مروری بر کتاب «جام جهانی در جوادیه» نوشته داوود امیریان
میزبانی ایران در جام جهانی
سیدمحمدجواد کیش بافان:
آیا تا به حال میدانستید که ایران هم یک دوره میزبان جام جهانی بوده است؟! داوود امیریان در کتاب "جام جهانی در جوادیه " داستان این جام جهانی را به نگارش درآورده است. در این جام جهانی خبری از ستارگان بزرگ دنیای فوتبال نیست و ستارههای اصلی، نوجوانانی هستند که هم در زمین فوتبال میدرخشند و هم در زندگیشان. برای ما به عنوان نسلی که در دنیای کودکی خبر چندانی از دنیای دیجیتال امروزی نبود و صبح تا شب زندگیمان با فوتبال دیدن و فوتبال بازی کردن پر شده بود این کتاب جذابیت خاصی دارد.
جام جهانی در جوادیه که توسط انتشارات قدیانی منتشر شده است به نوعی در ژانر طنز فانتزی قرار دارد؛ ژانری که مخاطبان خاص خود را دارد و اما در ایران مغفول مانده است. انگیزه من هم از خواندن این کتاب هم برگزاری جام جهانی در تابستان امسال و هم همین ژانر کتاب و خواندن یک داستان متفاوت بود. این کتاب به داستان چند نوجوان میپردازد که قصد دارند مسابقات فوتبال را در محلهشان برگزار کنند اما طبق فعل و انفعالاتی فرزندان نوجوان اعضای سفارتخانهها در ایران هم تیم میدهند و این مسابقات به نوعی جام جهانی نوجوانان تبدیل میشود.
داوود امیریان پیش از این بیش از 45 کتاب منتشر کرده بود و با دریافت جوایز متعدد، توانمندی خود را در آثار گوناگون به خوبی نشان داده بود؛ اما شاید استاندارد این کتاب از میانگین آثار وی کمی پایینتر باشد. اولین نکتهای که هنگام خواندن کتاب جلب توجه میکند کلیشهای بودن آن است. کلیشههایی چون نوجوان مریض، نوجوانان کار افغان و حتی داستان عشقی دو نوجوان بدون اینکه هیچ ارزش افزودهای داشته باشند در این اثر استفاده شدند. البته این موارد برای کسی که کتابهای بسیار زیادی خوانده کلیشه است وگرنه برای مخاطبی که خیلی اهل کتاب نباشد جذابیت خودش را دارد. یکی دیگر از نکاتی که هنگام مطالعه کتاب توجهم را جلب کرد عدم منطق در برخی از قسمتهای آن است؛ به عنوان مثال پخش مسابقات فوتبال محلی از شبکههای تلویزیونی حتی اگر کشورهای مختلف در آن حضور داشته باشند امری محال است و محالتر از آن اینکه گزارشگر بگوید مسابقاتی به این کیفیت تا به حال ندیده و سطح این مسابقات حتی از جام جهانی نوجوانان هم بالاتر است! اگرچه این ویژگی برای نوجوانانی که کتاب را مطالعه میکنند ممکن است جذاب باشد. نقطه ضعف سوم این کتاب نیز پرشهای بدون مقدمه و بدون فاصله کتاب است. اتفاقی که بارها میافتد و مخاطب در حالیکه در حال مطالعه بخشی از داستان در زمان و مکانی خاص است ناگهان در خط بعد با زمان و مکان دیگری مواجه میشود که در برخی مواقع حتی همان ابتدا متوجه این تغییر نمیشود. البته همه این ضعفها از نظر یک جوان نزدیک به میانسالی بود.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
حالا همهی اهل محل به سیاوش توجه میکردند. هرجا میرفت، در صف نان و مغازه و لبنیاتی، او را با انگشت به هم نشان میدادند و پچپچ میکردند و سر تکان میدادند. سیاوش کمکم داشت از این وضعیت کلافه میشد.
غروب بود، سیاوش و دوستانش در پارک گلبهار جلسه داشتند. همه نشسته بودند و چشم به دهان سیاوش دوخته بودند. سیاوش سرش را پایین انداخته بود و انگشتان دستش را توی موهای سرش فرو برده بود.
یوسف گفت: «چی شده سیاوش! از چی میترسی؟»
سیاوش سر بلند کرد و گفت: «قضیه حسابی جدی شده. من اصلاً فکرش را نمیکردم اینُطوری بشود.»
در مقابل برخی ویژگیهای منفی از نقاط قوت این کتاب میتوان به ساده و صمیمی بودن آن، نزدیکی به فرهنگ ایرانی و البته نشان دادن تلاش و پشتکار جوانان و رسیدن به اهداف بزرگ و موفقیتهای بالا اشاره کرد؛ ویژگی که باعث شده این کتاب برای هدیه دادن به نوجوانان بسیار مناسب باشد. پس اگر در اطرافتان نوجوانی دارید که دوست دارید کتابخوان شود میتواند جام جهانی در جوادیه را به او هدیه بدهید خصوصا اگر مثل سیاوش داستان دیوانه فوتبال باشند. البته که نرمافزارهای طاقچه و فیدیبو نیز کارتان را برای هدیه دادن این کتاب راحت کردهاند.
من به عنوان کسی که نزدیک به پایان دهه سوم زندگیم هستم و البته به خاطر شناختی که از توانمندی نویسنده داشتم سطح رضایتم به طور کامل برآورده نشد و با خود گفتم کاش به جای جام جهانی 2026 این کتاب را همزمان با جام جهانی 2014 یا حداقل 2018 خوانده بودم تا لذت بیشتری از آن ببرم. اما بدون شک این کتاب برای نوجوانان هم میتواند جذاب باشد و هم آموزنده. در دنیایی که روز به روز علاقه نوجوانان به آثار فانتزی چون هری پاتر بیشتر میشود حتی شاید بتوان از این کتاب یک اقتباس در دنیای فیلم و سریال نیز ساخت؛ البته با تغییراتی در داستان متناسب با دنیای امروز و زمان نسبتا زیای که از انتشار کتاب گذشته است. اتفاقی که باعث ترویج فرهنگ خودمان برای نوجوانان میشود از طریق قالبی که به آن علاقه دارند.


