
مروری بر کتاب «ژلوفن» نوشته مهدی پیرهادی
پاراگراف دوم و مسائل وابسته
محمدحسین صادقی:
خانواده اصلیترین سلول تشکیلدهنده اجتماع است و مهمترین ارکان خانواده هم طبیعتا زنها و مردها هستند. زن و مرد با انتخاب همدیگر حاضر میشوند با هم زیر یک سقف زندگی کنند و یک خانواده را تشکیل بدهند. آنها قرار است تا آخر عمر با هم زندگی کنند برای همین هم در انتخابشان دقت میکنند و هم بعد از تشکیل خانواده، هزینه انتخابشان را با تحمل یکدیگر میدهند.
پاراگراف بالا چیزهایی منطقی و بدیهی در مورد خانواده و زندگی مشترک بود، اما چیزهایی کاملا غیرمنطقی و نیازمند استدلال هم در مورد خانواده وجود دارد. چیزهایی که همه آنها که ازدواج کردند و زندگیشان به طلاق نکشیده میدانند و به همین خاطر برخی از سر شوخی و برخی به صورت جدی مجردها را از ازدواج و تشکیل زندگی مشترک منع میکنند. بیچاره مجردها که فکر میکنند تشکیل خانواده و زندگی مشترک همان پاراگراف اول است.
کتابهای زیادی برای توضیح پاراگراف دوم نوشته شده و تمامی مشاورههای قبل و حین و پس از ازدواج سعی دارند تا این پاراگراف را توضیح دهند. عمده تلاش این کتابها و مشاوران هم در توضیح این یک جمله است: «زن و مرد با هم فرق دارند.» در حالی که همه چیز این جمله نیست و یک زندگی شیرین، همانند ماتریسی تو در تو برای شیرین ماندن یا بهتر بگوییم کمتر تلخ بودن نیازمند عوامل متعدد و شناختهای متنوعی از تمامی اجزای زندگی مجردی و خانوادگی دختر و پسر است.
خانواده دختر و پسر، دیگر فامیلهای وابسته دختر و پسر، اخلاقیات و عقائد دختر و پسر و خانوادهشان، محل زندگی دختر و پسر، ترسهای دختر و پسر و خانوادهشان، فرهنگ قومیتی دختر و پسر و خانوادهشان و هر چیز دیگری که به دختر و پسر و خانوادهشان مربوط میشود، موضوع و محل شکلگیری کشمکشهای «ژلوفن» به قلم «مهدی پیرهادی» است. نویسنده در این کتاب سعی کرده با کنار زدن پرده جدیت از روابط زن و مرد در بستر خانواده و با طراحی شخصیتهایی خندهدار، چالشهای زندگی مشترک را به تصویر بکشد تا به ضرب المثل «اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی» را عینیت ببخشد.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
سمانه پیام داد: «وقتی اومدیم توی صحن، بیا الکی دعوا کنیم و بریم سوار ماشین بشیم تا کسی فکر غذا نباشه.» امید قلب قرمز و شکلک خنده فرستاد.
مادرِ سمانه، برایشان دختر میخواست و مادر امید پسر. الهامخانم ضریح را بوسید و گفت: «یا حضرت عبدالعظیم! بچۀ اولشون پسر باشه، یه بسته شیرینی میارم تو صحنت پخش میکنم.»
پروین خانم چپچپ نگاهش کرد و کیفش را باز کرد. پارچۀ سبزی را بیرون آورد و گره زد به ضریح و گفت: «دختر، فقط دختر! مثل سمانۀ خودم.»
الهام خانم کیفش را برای پیدا کردن پارچه گشت؛ اما چیزی پیدا نکرد و گفت: «خب دیگه بریم.»
و وقتی سمانه و مادرش بیرون رفتند، در چشم به هم زدنی پارچۀ گره زده شده را از ضریح باز کرد.
پدرها بیخیال ناصرالدین شاه نشده بودند و مادرها همچنان پدافندشان روشن بود و دعاهای هم را توی آسمان میزدند که سمانه به امید چشمک زد و گفت: «تو چرا نیومدی شبستان حرم پیش من؟»
امید گفت: «چه لزومی داره من همه جا با تو باشم؟»
- تو اصلاً سر سوزنی احساس نداری آقاامید!
پدرها و مادرها داشتند شاخ در میآوردند. امید گفت: «من احساس ندارم یا تو؟ یادت رفته اونباری که میخواستیم بریم گلزار؟ جواب پیام منو ندادی و پیش همکارام ضایع شدم.»
سمانه اینبار داشت شاخ در میآورد که نزدیک امید شد و گفت: «بسه خجالت بکش.»
امید گفت: «من خجالت بکشم خانمِ سنگ؟!»
الهام خانم گفت: «بمیرم برات پسرم!»
حالا نه تنها تمام اعضای خانواده، که تمام زائران حرم، چشم به آن دو دوخته بودند. آقایحیی دهان امید را گرفت و گفت: «حرم حرمت داره. گم شو...»
امید راه افتاد به طرف پارکینگ حرم و گفت: «من با این حال غذا از گلوم پایین نمیره. میرم توی ماشین.»
سمانه هم دنبالش به راه افتاد و گفت: «منم هیچی نمیخورم.»
کتاب به خوبی توانسته روی خط قرمزهای ارتباط میان زن و شوهر در خانواده راه برود و مسائلی نظیر دخالت خانوادهها در زندگی زوجهای جوان که طبق آمار رسمی دلیل بسیاری از جداییها و طلاقها در کشور است را نقد کند. همچنین در قالبی کلیشهای اما با زیرکی یکی دیگر از این عوامل یعنی چشم و همچشمی را نقد و بررسی کرده است. البته چشم کتاب از دلیل اصلی طلاق یعنی روانشناسی زن و مرد نیز غافل نبوده و اتفاقات اصلی کتاب در بستر همین علت رخ میدهد. کتاب به درستی تصویری از دلیل واقعی رفع مشکلات میان زوجها را ارائه میکند که چیزی جز هماهنگی و همراهی و سازش با یکدیگر در قالبهای مختلف نیست.
قرار گرفتن بستر زمانی داستان در طول جنگ ۱۲ روزه هم دستمایه خوبی برای به تصویر کشیدن این مقطع از تاریخ ایران است که البته به نظر میرسد فدای پیرنگ اصلی داستان شده و میتوانسته چالشهای بیشتری از زندگی زناشویی را درون خود جا دهد.
مطالعه ژلوفن به همه کسانی توصیه میشود که قصد دارند زندگی مشترک را شروع کنند یا اینکه زندگی مشترک را شروع کردهاند ولی مدام در حال مقایسه زندگی خود با زندگی دیگران و نیازمند توضیح دقیق پاراگراف دوم این متن هستند.

