مروری بر کتاب «شهید نوید» نوشته مرضیه اعتمادی
التماس دعا
مهدی مرشدی:
بیتردید کمال همنشین اثر میکند و چه همنشین و همصحبتی بهتر از شهدا؟ در این مسیر هر چه دل آمادهتر باشد و زبان صادقتر، روح سبکتر میشود و وابستگیها کمتر. عنوان کتاب همان عبارتیست که خود او همیشه دوستش داشت، «شهید نوید»؛ نوشته خانم مرضیه اعتمادی که ۳ سال بعد از شهادتش و در سال ۹۹ به چاپ رسید.
مرضیه اعتمادی که غالبا سبک روایت را دنبال میکند، در این کتاب به سراغ روایتهایی از شهید نوید میرود و نه صرفاً بازگویی ویژگیها، که خاطرات را از زبان نزدیکان ایشان طوری قلم می¬زند که انگار میکنیم راویِ هر بخش در کنار ما نشسته، ما را امین خود دانسته و درد دلش را به میان آورده.
کتاب توسط نشر شهید کاظمی به چاپ رسیده و در ۲۰۸ صفحه، ۳ فصل دارد و ۵ راوی و ۱۳ روایت. در هر روایت، راوی مخاطبی برای خود انتخاب میکند و در میان گفتوگوهای خود با او، از شهید میگوید. گاهی این مخاطب خودِ شهید نوید است، گاهی امام حسین علیهالسلام، گاهی حاجقاسم و دیگر افراد و بزرگان. روایت آخر هم خطاب به رسول، فرزند شهید که هیچگاه پا به دنیای خاکی ما نگذاشت. انتخاب این مخاطبها نیز به خوبی صورت گرفته و این اجازه را به نویسنده داده تا روایت از سمت پدر، دوست، مادر، خواهر و همسر کاملا متناسب با سطح ارتباط عاطفی و محترمانه میان ایشان و شهید باشد.
وجه تمایز این کتاب با خیلی کتابهایی که از زبان اطرافیان به نقل خاطرات شهدا میپردازند این است که نوشته خانم اعتمادی در هر روایت، مشتمل بر داستانی کوتاه است که خاطرات راویان را بیان میکند و قلم پرمهر و عاطفه نویسنده نیز در به جان نشستنِ خاطرات نقش مهمی ایفا میکند.
در میان مطالب و نقل خاطرات، دلنوشتههای شهید صفری و همسرشان هم آورده شده تا فضای روحی و قلبی هر بزرگوار دقیقتر و ملموستر روایت شود. شهید نوید را قبل از خواندن این کتاب شاید با این توصیه و قول از او بشناسیم:
«بدانید هر که چهل روز [زیارت] عاشورا بخواند و ثواب را هدیه بفرستد حتما تلاش خود را به اذن خدا خواهم کرد تا حاجت او را بگیرم و اگر نه در آخرت برای او جبران کنم؛ حتی یک عاشورا قیامت میکند با روضه ارباب از زبان مادرش و خواهرش. انشاءالله شرمنده شما نباشم، به امید حضرت حق، انشاءالله.»
اما این کتاب ابعاد وسیعتر و مهمتری از ویژگیهای اخلاقی او را نقل میکند. یکی از این ابعاد، ارتباط عمیق او با شهداست. مخصوصاً شهیدان علی و رسول خلیلی که او مهمترین خواسته خود را از همین رفقای شهیدش گرفت. از همان روز خواستگاری که آقا نوید وقتی وارد اتاق مریمخانم شد، قاب عکس شهید رسول خلیلی را روی میز دید و فهمید رفاقت با این شهید وجه مشترک جالب توجهی برای خودش و مریمخانم است، تا روزی که به خواب آقا نوید آمدند و مژده نتیجه صبر و مراقبه او که شهادت بود را دادند.
آن خواستگاری که در نهایت به ازدواج با همسری ختم شد که مثل خیلی از همسران شهدا نه تنها مانعی برای پیوستن شهید نوید به خیل مدافعان حرم نبود، که مهمترین بال پرواز ایشان در این دنیا شد. دعای آقا نوید بالاتر از همه دعاها، شهادت و رضای الهی بود و برای استجابت این دعا بیشتر از همه، همسر و رفقای شهیدش را واسطه قرار میداد.
حفظ ارتباط با شهدا، توجه به اعمال و محاسبه و مراقبه، در نظر گرفتن رضای الهی در هر کاری، رفتار و اخلاق خوب در خانه و با همسر و پدر و مادر، در کنار علاقه زیاد به زیارت و امام رضایی بودنِ شهید مزد او را داد.
در خلال روایت مادر شهید میخوانیم:
«نوید شهید من توی تابوت روی دست زائرهای شما میچرخیده. توی همین صحنی که الان من نشستهام. چه خوشسعادت بود پسرم. مشهد شما، تا همیشه برای من عطر نویدم را دارد. مطمئنم تکهای از وجود او همیشه اینجاست. لابهلای همین زائرها دارد میرود به سمت ضریح. مینشیند گوشه صحن آزادی، جامعه کبیره میخواند، از آبخوریها آب تبرک میخورد و با آب شیرهای کنار حوض وضو میگیرد. مطمئنم نوید من همراه خادمها فرشهای حیاط حرم را جمع میکند، دستگیرههای در را دستمال میکشد، لوسترها را برق میاندازد و قرآن و زیارتنامهها را مرتب میکند. تکهای از وجود نوید من مشهد جا مانده.»
خاطرات و ویژگیهای شهید نوید را در قالب روایتهایی از زبان پدر، دوست، مادر، خواهر و همسر ایشان میشنویم و از این شهید بزرگوار التماس دعای عاقبت بخیری داریم. همان حاجتی که خودشان از رفقای شهیدشان طلب کردند و روا شد.


