مروری بر کتاب «ما و جهان نیچهای» نوشته بیژن عبدالکریمی
نیچه بهانه است!
فاطمه حسینپور:
بعضی کتابها قرار نیست چیزی به دانستههایت اضافه کنند؛ میآیند تا آرامآرام، به چیزهایی شک بیندازند که همیشه فکر میکردی تکلیفشان روشن است. کاری که «ما و جهان نیچهای» انجام میدهد همین است. کتابی که نیچه را نه برای ستایش میآورد و نه برای محکومکردن، بلکه برای اینکه آینهای جلوی «ما» بگذارد؛ آینهای که تصویرش، گاهی اصلاً خوشایند نیست.
کتاب «ما و جهان نیچهای» را بیژن عبدالکریمی نوشته و انتشارات نقد فرهنگ آن را به چاپ رسانده است. این کتاب که مجموعهای از چند مقاله و سخنرانیِ تصحیحشدهی نویسنده دربارهی نیچه و وضعیت فلسفی جهان معاصر را در بر میگیرد، کتابی است برای فهم نیچه نه بهعنوان یک فیلسوف منزوی، بلکه به عنوان نشانهی یک وضعیت تاریخی. وضعیتی که در آن، بنیانهای معنا، حقیقت و اخلاق فرو میریزند و انسان ناچار میشود خودش جای همهچیز بنشیند.
در این کتاب، مفاهیمی مثل مرگ خدا، نیهیلیسم، ارادهی معطوف به قدرت و ابرانسان، نه به شکل آموزشِ صرف یا تعریفهای کتابدرسی، بلکه در دل یک بحران فکری مطرح میشوند؛ بحرانی که به یک جغرافیای خاص محدود نیست. جهان نیچهای، جهانی است که دیگر نمیتواند به حقیقتی فراتر از انسان پناه ببرد.
کتاب بیش از آنکه فصلبندی کلاسیک داشته باشد، شامل چند گفتار تأملی است و خواننده را قدمبهقدم با یک پرسش همراه میکند: نسبت ما با جهان نیچهای چیست؟ عبور؟ انکار؟ یا زندگیکردنِ ناآگاهانه در دل آن؟ همین ساختار گفتاری باعث میشود متن بیشتر شبیه فکرکردن باشد تا آموزشدادن؛ هرچند گاهی خواننده ناچار است مکث کند و دوباره به جملهها برگردد.
اگر کسی بهدنبال فهم عمیقتر وضعیت فکری خودش باشد، این کتاب جای خوبی برای مکث و تأمل است. چون خواننده را درگیر فکر میکند. با اینکه زبان کتاب نسبتاً روان است، اما برای کسی که هیچ آشنایی قبلی با نیچه یا فلسفهی مدرن ندارد، بعضی مفاهیم ممکن است در نگاه اول سنگین یا مبهم به نظر برسند؛ مسألهای که البته بیشتر به جنس پرسشمحور کتاب برمیگردد تا پیچیدگی بیدلیل.
راستش «ما و جهان نیچهای» از آن کتابهایی نیست که بتوانی سریع بخوانی و بگذاری کنار. کتاب آرام پیش میرود، اما ذهن را رها نمیکند؛ بیشتر شبیه یک مکث طولانی است برای فکرکردن به چیزهایی که شاید سالها بدیهی فرضشان کردهایم. بیژن عبدالکریمی که بیشتر با آثارش در حوزهی فلسفهی معاصر، نقد مدرنیته و نسبت اندیشهی غرب با جهان ایرانی شناخته میشود، در این کتاب هم همان رویکرد فکری ثابتش را ادامه میدهد: فهمیدن پیش از قضاوت. او نه میخواهد نیچه را نجات بدهد و نه محکومش کند؛ بلکه میخواهد نشان بدهد نیچه چرا به این نقطه رسیده و ما چرا هنوز درگیر همان سؤالها هستیم.
کتاب دربارهی نیچه نیست؛ دربارهی ماست و دقیقاً از همینجا جدیتر میشود؛ آنجا که پای «ما» وسط میآید. جایی که احساس میکنی این متن فقط توصیف یک فیلسوف نیست، بلکه پرسشی است دربارهی وضعیت فکری خودمان: آیا واقعاً از نیهیلیسم عبور کردهایم، یا فقط اسمهای محترمانهتری روی همان خلأ گذاشتهایم؟
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«نیچه بیش از آنکه ویرانگر باشد، افشاگر است؛ افشاگرِ فروپاشیِ معنا در جهان مدرن. او نشان میدهد که اخلاق، حقیقت و ارزشها دیگر آن استحکام قدیمی را ندارند و انسان، ناچار شده بار معنا را یکتنه به دوش بکشد.»
این بخش، خواننده را به مکث وادار میکند؛ چون موضوع فقط نیچه نیست. پرسش این است که اگر این پایهها فرو بریزند، ما با چه چیزی میخواهیم جهانمان را سرپا نگه داریم؟ عبدالکریمی پاسخی آماده نمیدهد؛ فقط نشان میدهد جهان نیچهای، جهان بیپناهی انسان است اگر افقی فراتر از خودش نداشته باشد.
«ما و جهان نیچهای» بیشتر از آنکه پاسخ بدهد، سؤالها را دقیق میکند؛ و شاید همین، مهمترین کاری باشد که یک کتاب فکری خوب میتواند انجام دهد: اینکه بعد از تمامشدنش، هنوز ذهنت مشغول باشد.
این کتاب برای کسانی مناسب است که از جوابهای سریع و قاطع راضی نمیشوند و دوست دارند نسبت خودشان را با جهان معاصر دوباره بسنجند؛ و شاید برای کسانی که دنبال یک متن ساده و بیدردسر برای مصرف سریعاند، کتابِ صبوری نباشد.


