مرور کتاب «روح الله» - مرشدی

 

مروری بر کتاب «روح الله» نوشته هادی حکیمیان
خاکی؛ مثل پشت استبداد

 

مهدی مرشدی:
معمولا انسان‌های بزرگ را به گفتار آن‌ها، ویژگی‌های اخلاقی، رفتار و منش و یا اتفاقات بزرگی که رقم زده‌اند می‌شناسیم. از بین آن‌ها کمتر کسی پیدا می‌شود که غالب ویژگی‌های یک انسان بزرگ را توامان دربر داشته باشد و تا رسیدن به هدف، حتی به صورت موردی و مصداقی از چهارچوب این فضیلت‌ها خارج نشده باشد. از بین همه آن‌ها و در قرن نوزدهم میلادی، کمتر کسی روبه‌روی استعمار همه‌جانبه غرب ایستاد، و فقط یک نفر «روح‌الله» شد.
کتاب «روح‌الله»، که مزین است به تقریظ مقام معظم رهبری، شبیه زندگینامه‌هایی که در قالب رمان از زندگی علما خوانده‌ایم نیست. نوشته دقیقِ روی جلد، خود را اینطور معرفی می‌کند: «روایت مستند زندگی امام خمینی(ره)».
نویسنده اثر، آقای هادی حکیمیان است که غالب آثار ایشان مخاطبی از جنس قشر نوجوان داشته و از ویژگی‌های دیگر آثار او می‌توان به توجه و تمرکز روی تاریخ و فرهنگ بومی اشاره کرد. ایشان در کتاب‌های قبلی خود نیز پیش از این به زندگینامه افرادی نظیر پروفسور علی‌اکبر فرهنگی، میرزارضا کرمانی و مهدی آذر یزدی پرداخته است، اما «روح‌الله» اثری برجسته‌تر و احتمالا با مخاطبی عام‌تر و گسترده‌تر است.
کتاب حاضر، «امام خمینی» را روایت می‌کند؛ از محله قدیمی سرپل خمین و یتیم شدن در چند ماهگی به دست وابستگان خوانین محلی، تا طلبگی در قم، فضای نیازمند اصلاح حوزه علمیه، شیفتگی نسبت به سیدحسن مدرس و مبارزات علیه استبداد شاه. از تهدید و تبعید و متوقف نشدن در برابر موانع به تأسی از سیدالشهدا علیه‌السلام تا تهران و جماران و بهشت زهرا. از قبل از سال 42 تا یازده سال بعد از 57؛ نیمه خرداد 68.
این کتاب ده فصلی و 411 صفحه‌ای به لحاظ زمانی توالی کامل ندارد و بسته به موضوعات مختلف و مواجهه آقا روح‌الله با مسائل مختلف، مثل ماجرای انقلاب مشروطه، کشته شدن پدر آقا روح‌الله و ماجرای قحطی و جنگ جهانی رجوعاتی به گذشته صورت می‌گیرد و نویسنده به اتفاقات مرتبط با آن مواجهه می‌پردازد. از آن‌جا که نویسنده با قلم خوب خودشان، و به واسطه اینکه اینطور به مخاطب القا می‌شود که در هر سطر ممکن است سخنی مهم وجود داشته باشد، کشش بسیار خوبی برای خواننده ایجاد می‌شود.
گر چه کتاب به لحاظ زمانی دچار تغییرات می‌شود، اما به دلیل تناسب با موضوع، خواننده پرش و پراکندگی حس نمی‌کند و فضای کلی توالی زمانی را در دست می‌گیرد. داستان ماه‌بی‌بی و احمدعلی که به ظاهر داستانی حاشیه‌ای‌ست، به خوبی فضای زندگی عموم مردم آن زمان را به تصویر می‌کشد. ماه‌بی‌بی نمونه یک زن عادیِ مذهبیِ زحمت‌کش و احمدعلی نماد جوان زمانه انقلاب است که شور و شوق فعالیت‌ها و همراهی با نهضت آقا روح‌الله را در دل و جان دارد و سرنوشتش نیز در همین مسیر رقم می‌خورد.
کتاب برخی مواقع به روایت زندگی آقا روح‌الله می‌پردازند، برخی مواقع نیز به فضای جامعه، به گزارشات و اطلاعات تاریخی و یکی دو فصل هم داستان ماه‌بی‌بی و احمدعلی. اما در عین حال به جز فصلی که مختص شروع داستان ماه‌بی‌بی است، نمی‌توان گفت که کدام فصل یا بخش کتاب دقیقا مربوط به کدام قالب است، چرا که همه این قالب‌ها در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و مجموعا به درک فضا و انتقال مطالب کمک می‌کنند.
نقل‌قول‌های به جا و متنوع، از جلال آل احمد و سیمین دانشور تا ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا در ایران و شاه و خودِ آقاروح‌الله، در کنار بیان منطقِ منتهی به این نقل‌قول‌ها و روایت‌های قبل از آن، درک بهتری به خواننده می‌دهد. نویسنده به پاورقی‌های خیلی کم و کوتاه بسنده می‌کند و سعی می‌کند توضیحات لازم و به اندازه معقول را بدون سرد کردن روایت داخل متن اصلی جا بدهد که این کار نیز با موفقیت انجام شده است.
آقاروح‌الله که اکنون ایشان را امام خمینی می‌خوانیم، در میان زمانه‌ای که غربگرایی متجددین از طرفی، و انفعال و انحطاط مدعیان دینداری از طرف دیگر بر ریشه درخت اسلام تیشه می‌زدند و گروهی عامدانه و گروهی دیگر از سر جهل، اسلام واقعی توحیدی را به فراموشی می‌سپردند، مصداق عبارت «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى» شد.
اگر قرار باشد مسیر با مکتبی به اصلاح امور بپردازد اول باید از خودش شروع کند و سوزنی به خود بزند. به همین خاطر نیز امام اول از همه به سراغ اصلاح وضعیت حوزه‌های علمیه رفت. اگر مبانی ما اصول مکتب ما باشد باید در همه بندهای آن دقت کرده و جزئیات را هم بر پایه دستورات آن بنا کنیم. نمونه‌ای از قاعده‌مندی ایشان در توجه به اصول اسلامی و دینی آن‌جایی بیشتر نمایان است که در مقابل تلاش گروه منافقین برای همراه ساختن مردم با خود، درباره مسلک این گروه و نیاتی که داشته‌اند آگاهی‌بخشی کردند و حتی آن وقتی که بیشتر افراد متدین نیز اعتقاد داشتند وقت پذیرفتن آنان است، امام با بصیرت بی‌نظیر خود منافقین را جدای از حرکت دینی مردم دانستند.
او در زمانه‌ای صحبت از مردم می‌کرد که توجه شاه کشور معطوف به نظر افراد بیگانه بود. فرق نمی‌کرد، در دوره‌ای این دولت بیگانه می‌توانست شوروی باشد یا انگلستان، آمریکا باشد یا فرانسه. افزایش قدرت روزافزونِ نازل‌ترین مقامات آمریکایی مستقر در ایران جایی برای آرا و نظرات مردم در ذهن شاه باقی نمی‌گذاشت. نمونه کوچکی از آن قانون حق قضاوت کنسولی بود که محل یکی از مهم‌ترین و حیاتی‌ترین اعتراضات امام خمینی(ره) و مردم بوده است. 
در حالی که مردم با کمبودهای شدید و مشکلات مالی دست و پنجه نرم می‌کنند، به گفته کتاب، برخی از اقلام پذیرایی که برای ضیافتی که در مهر 1350 برای جشن 2500ساله ترتیب داده شده بود عبارتند از:
«هر روز در سه نوبت کوهی از خاویار، پاته دم خرچنگ، بره کباب‌شده، تخم بلدرچین، جگر غاز، طاووس بریان و دیگر غذاهای لذیذ به همراه 25هزار بطری مشروب و دسری که با هواپیما از فرانسه آورده شده توسط رجال سیاسی، خدمه و همراه ایشان و نیز دسته‌های پایین‌تر، همچون خبرنگاران و عکاسان و هیئت‌های اعزامی از روزنامه‌های معتبر و پرتیراژ دنیا بلعیده می‌شود».
شاه در توهم خود این خرج‌ها را در جهت افزایش اعتبار کشور توجیه می‌کرد و توجه را از غرب گدایی می‌کرد در حالی که این جشن را از دید جرج بال، دیپلمات ارشد آمریکایی می‌بینیم:
«چه نمایش بی‌معنی و مسخره و عاری از ظرافتی! پسر یک قزاق نقش امپراتور را در کشوری بازی کرد که متوسط درآمد سرانه آن در سال 250 دلار است. به علاوه، ادعا کرد که کشور خود را به سوی ترقی و تعالی کشانده است؛ حال آن که تنها باعث زنده شدن خاطره یک دیکتاتوری شده است».
همزمان با خواندن این اثر ما امام را می‌خوانیم. با بعضی از اصول او آشنا می‌شویم. چهارچوب‌هایش را تا حدی می‌شناسیم و مصادیق رفتارها را درک می‌کنیم و در خیابان‌ها هم‌صدای مردم با او می‌شویم، علیه استبداد در قرن نوزدهم میلادی.