مروری بر مجموعه سه جلدی «رد پای نور» نوشته سیدعبدالرضا هاشمی ارسنجانی
قطب نما
زینب سادات جزایری:
«احساس سوختن به تماشا نمیشود
آتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم»
اگر در زمانهای گذشته، مشکلات بشر ریشه در ندانستن و کمبود اطلاعات داشت؛ مسئله انسان امروز انفجار اطلاعات است یا زیاد و پراکنده دانستن. اهمیت این مسئله وقتی بیشتر میشود که پای این سردرگمی به مسائل مهم زندگی، مانند مسائل خانوادگی و تربیت هم باز شود.
اگر والد دیروز در شناخت فرزندش و روشهای تربیتی نیاز به اطلاعات داشت والد امروز باید مقیاسی برای گزینش اطلاعات داشته باشد و روشی را انتخاب کند که امتحانش را پس داده باشد. بسیاری از افرادی که در تربیت صاحب نظر هستند در طول زمان نظراتشان تغییر میکند؛ برخی از اوقات هم نظر یک روانشناس با سبک زندگی ما فرسنگها فاصله دارد.
اما هیچ مسئلهای بدون راهحل نیست؛ برخی فضلای ما به جای نظرات انتزاعی، تجربه زیستهشان را با ما به اشتراک میگذارند و سبک تربیتشان تجربهاش را در زندگیشان پس داده است و روش تربیتیشان، حاصل جمله معروف: نگو، نشان بده است.
"علی صفایی حائری" از جمله این افراد است که در سیره فکریاش با همه مسائل، مواجههای تربیتی دارد که دو کتاب روابط متکامل زن و مرد و تربیت کودک و برخی آثار دیگر ایشان به طور خاص به این مسائل پرداخته است. سید عبدالرضا هاشمی ارسنجانی از شاگردان آقای صفایی در مجموعه سه جلدی رد پای نور سیره تربیتی ایشان را بیان میکند که مجموعه خاطرات نویسنده و آشنایان و دیگر شاگردان ایشان است.
مجموعه رد پای نور بازتاب اندیشه مرحوم صفایی در اندیشه ایشان را نشان میدهد؛ شبیه فرموده معصوم که مردم را با غیر از زبانتان به دین دعوت کنید مرحوم صفایی هم با رفتارهای حساب شده خود بر تربیت اطرافیان خود اهتمامی جدی داشت.
موضوع دفتر اول این مجموعه، با بیان سیره تربیتی مرحوم صفایی آغاز میشود. جایی که سید عبدالرضا هاشمی نوجوان سردرگمی را به شاگردی میپذیرد و آرام آرام به او درس زندگی میآموزد. داستان جلد اول از مواجهه نویسنده با حاجآقا شروع میشود و مخاطب را گام به گام با سیره تربیتی ایشان در ۳۱۳ صفحه پیش میبرد. در ۳۱۲ صفحه دفتر دوم، رفتار صبورانه و بالغانه حاج اقا، با شاگردان متفاوتشان قابل مشاهده است. دفتر دوم به ازدواج موانع و راهکارها میپردازد و در دفتر سوم در ۳۶۰ صفحه، نویسنده در عین استناد به روایت دیگران، به تجربه خود بر مبنای اندیشه مرحوم صفایی استناد میکند.
متن و سیر دو جلد اول یکدست تر از جلد سوم است چراکه نویسنده در نیمه دوم جلد سوم از خاطرات شخصیاش پس از فوت حاج آقا صحبت میکند اما هر سه جلد در بیان نگاه متفاوت و عمیق تربیتی راهگشاست.
با وجود روان و خواندنی بودن این سه جلدی انتشارات شهید کاظمی، این مجموعه بایست جرعه جرعه و چند باره مطالعه شود تا از راهکار های عملی آن بیبهره نباشیم.
در قسمتی از جلد اول میخوانیم:
«حاجی بعد از این که کلی به اون بنده خدا غرولند کرد بهش مىگفت: تو اگر مىخواى كارى بكنى لازم نیست عشق یك نفر رو ازش بگیرى، این كار، كار غلطیه. اون داره با این عشقش زندگى مىكنه. گرفتن عشق از یك آدم نه تنها مشكلى رو حل نمىكنه كه باعث مىشه تا ابد توى همون باقى بمونه و بالاتر نیاد. تو اگه مىخواى كارى هم بكنى باید عشقش رو عوض كنى و از این عشق نردبانى براى رسیدن به عشق بزرگتر براش بسازى. یک کلام؛ تو باید دید آدمها رو به زندگی و تلقیشون رو از خودشون عوض کنی.»
با وجود جذاب بودن و خواندنی بودن این مجموعه برای مخاطب بزرگسال، افرادی که علاقهمند به تربیت دینی هستند نباید این مجموعه را از دست بدهند.


