مرور کتاب «عقیله»

 

مروری بر کتاب «عقیله» نوشته الهام امین
رسول عاشورا

 

مهدی مرشدی:
شخصی که از قضا نوه پیامبر اسلام بود به همراه خانواده‌اش از دین خارج شده، علیه خلیفه قیام کرده و توسط حکومت نیز سرکوب شد. روایت غالب از صحنه کربلا اینطور بود؛ اگر زینب نبود که راوی اصلی ماجرا باشد.
این حضور و این پیامبری محور اصلی کتاب «عقیله» است که در آن، خانم الهام امین با امین سیدالشهداء؛ زینب کبری سلام‌الله‌علیها صحبتی یک‌طرفه دارد. ایشان را مخاطب قرار می‌دهد و از خیلی قبل‌تر از عاشورا آغاز می‌کند؛ از تولد ایشان تا بعد از حسین علیه‌السلام و شام و مدینه. و بعدتر که معلوم نیست؛ شاید مصر، شاید دوباره شام و شاید هر جای دیگر.
این کتاب ۳۲۲ صفحه‌ای از انتشارات به‌نشر که جایزه ادبی جلال آل احمد را به دست آورده در پنج فصل نوشته شده؛ فصل اول را به ماجرای ولادت حضرت زینب (س) می‌‌پردازد و شهادت حضرت رسول و بعد از آن فاطمه زهرا (س). فصل دوم مشتمل است بر زندگی شخصی ایشان، خواستگاری عبدالله‌بن‌جعفر و ماجراهای حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و رنج‌هایی که تا لحظه‌ شهادت بر ایشان رفت. فصل سه از کرامات کریم اهل بیت علیه‌السلام، امام حسن مجتبی علیه‌السلام پر شده است. فصل چهار، ماجرای سفر آخر است در جوار برادر و در نهایت، کربلا. فصل پنج نیز بخشی از دوره امامت امام سجاد علیه‌السلام است تا هجرت احتمالی زینب کبری سلام الله علیها از مدینه. 
روایت همه این اتفاقات، در صحبت‌های نویسنده با حضرت زینب صورت می‌گیرد. نویسنده گاه با ایشان روضه می‌خواند، گاه رنج‌هایی که بر ایشان گذشته را بیان می‌کند و گاه ویژگی‌ها و صفات محمدی، فاطمی، حیدری، حسنی و حسینی ایشان را بازگو می‌کند. فضاسازی موقعیت‌ها و حالاتی که در شخصیت‌های روایت بین افراد رخ می‌دهد به خوبی شکل گرفته و تصویر مد نظر نویسنده را در ذهن ایجاد می‌کند. توصیف افراد و ویژگی‌هایشان و سعی در ایجاد تناسب میان این ویژگی‌ها و اتفاقات به خوبی انجام می‌شود اما ادبیات نوشته‌ها شاید کمی برای قشر نوجوان سنگین به نظر برسد.
روایت بسیار منسجم و با طمأنینه است. نه به معنای کند بودن، که قطع نشدن ناگهانی اتفاقات و اتصال خوب آن‌ها به یکدیگر مشهود است. اتفاقاتی که حاکی از یک برنامه الهی بودند و شخص اول نیز، زینب کبری سلام‌الله‌علیها بود که در نهایت نیز رسالت خود را تکمیل کرد.

 

در جایی از کتاب می‌خوانیم:
«دقایق به سرعت باد سپری میشد و تو هراسناک از دمیدن سپیده. کاش خورشید فردا طلوع نکند. کاش امشب به درازنای سالی باشد و فردا که برسد، همه دشمنان پسر پیامبر(ص) هدایت یافته یا به عذابی گرفتار آمده باشند. کاش....کاش....کاش..... اما تو وارث همه غم‌های بنی‌آدم بودی و روزگار برای تو چنین خواسته بود که چون پولاد آب‌دیده در کوره رنج‌های عظیم گداخته شوی.»

 

نمونه بی‌نظیری که روضه می‌خواند، ولی نه صرف اشک ریختن و اثبات مظلومیت، که گویی شمشیر می‌زند و پایه‌های حکومت جور را از جا می‌کند. منطقی که پشتوانه انقلاب اسلامی نیز بود. گلایه‌ای که در برخی از مطالب کتاب‌های شهید مطهری هم می‌بینیم، که عاشورا صرف اشک ریختن نیست. مفهومی ورای این‌هاست و رساندن این مفهوم، رسالت و نقطه عطف زندگی پربرکت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بود.
نگاه به همه این حوادث، مخصوصا عاشورا، از زاویه‌دید حضرت زینب گویاترین، منطقی‌ترین و احساسی‌ترین بیان را دارد. شخصیتی که با داغ عزیزانش در دل، آخرین سفارش امام را هم باید به جا آورد؛ صبر. صبری که اگر منشأیی الهی نداشت، باید خیلی زود در ابتدای مسیر عنانش از دست می‌رفت و اختیار روایت را تقدیم اشقیا می‌کرد. اما نه؛ چه کسی شایسته‌تر از زینب بنت علی برای به دوش کشیدن این بار امانت؟ 
و سلام الله علی قلب زینب الصبور