مروری بر کتاب «حوالی احمد» نوشته فائضه غفار حدادی
راز گل سرخ
محمد کورهپز:
اولین بار که نام سردار احمد کاظمی را شنیدم همان روزی بود که به شهادت رسید. دی ماه 1384، وارد حسینیه بسیج دانشجویی شدم و دیدم بچهها غمزده روی زمین نشستهاند و به اخبار صدا و سیما نگاه میکنند که میگفت هواپیمای حامل سردار کاظمی فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه و همراهانش در نزدیکی ارومیه سقوط کرده است. بعد از سالها با خواندن «حوالی احمد» تازه فهمیدم ایران آن روز چه فرمانده بزرگی را از دست داده بود.
حرف زدن از شخصیتهایی که در ابعاد مختلف انسانهای برجستهای بوده اند کار سختی است. سختتر وقتی که این ابعاد ظاهرا قابل جمع نباشند. مثلا فردی را در نظر بگیرید که همزمان، هم فرماندهی قاطع و سختگیر است و هم قلبی رقیق و رئوف دارد، هم در نیروی زمینی موفق است و هم در نیروی هوایی! هم برنامهریز و استراتژیست است و هم عنصر میدانی و عملیاتی؛ از کدام جنبه به چنین فردی بپردازی که حق مطلب ادا شود؟ «حوالی احمد» به ما نشان میدهد شهید احمد کاظمی از همین جنس شخصیتهاست و انگار نمیشود به خورشید وجود او احاطه پیدا کرد. باید در «حوالی» او پرسه زد و شگفتی دید.
شهید احمد کاظمی که در جوانی عاشق موتورسواری و تعمیر موتور است از همان سنین وارد مبارزات ضد رژیم شاه میشود، به دورههای آموزشی در سوریه و لبنان میرود. بعد از انقلاب به فاصله کمی جنگ تحمیلی رخ میدهد و او تیپ 8 نجف را از صفر میسازد و در سختترین عملیاتها فرمانده همین تیپ است. بعد از جنگ مدتی فرمانده نیروی هوایی سپاه است (که شخصیتی مثل شهید حسن طهرانی مقدم زیردست اوست) و مدتی به قرارگاه حمزه میرود و به پاکسازی کردستان از عوامل کومله و دموکرات و منافقین مشغول میشود و بعد به فرماندهی نیروی زمینی منصوب میشود. مسئولیتهایی متفاوت و عجیب اینکه در تمام آنها هم توفیقات درخشان کسب میکند و در کنار همه اینها انسانی است که دیگران را به دنبال خود به درجات بالای رشد و تعالی میکشاند.
خانم فائضه غفار حدادی که به عنوان نویسندهای ماهر در تنظیم خاطرات زندگی شهدا شناخته میشود، به سراغ افراد مختلفی که با شهید احمد کاظمی همکار بودهاند رفته و یک به یک خاطراتشان را جمع کرده است. از کسی که فقط چند ماه با سردار ارتباط داشته تا حاج قاسم سلیمانی که عمری را در کنار او بوده است. یکی از نکات جذاب این است که خانم غفار حدادی قبل و بعد از هر خاطره توضیحاتی درباره فردی که با او گفتگو میکند آورده که صمیمیت آن لطف و صفای مضاعفی به این کتاب 350 صفحهای بخشیده است. از دلتنگی دوستان درباره صفای باطن احمد کاظمی تا یارانی پرورده دست او که هر کدام امروز مسئولیت مهمی را در کشور در عهدهدار هستند.
جالبتر اینکه مدیریت خاص شهید کاظمی که همه امور را خودش تحت کنترل دارد و نیروهایش بدون هماهنگی با او اجازه آب خوردن هم ندارند و سختگیریهای بی حد و حصرش باعث میشود خاطرات بعضی افراد حتی توام با گلایه باشند.
از متن کتاب:
«خدای جزئیات بود سردار، یک شاخه از درخت پادگان به آن بزرگی اگر میشکست، سردار کاظمی زودتر از بقیه مطلع میشد و توبیخ میکرد... همیشه این نگرانی را داشتیم که هر خطایی ازمان سر میزند، سردار اولین کسی است که از آن مطلع خواهد شد.
در برابر خطاها سختگیر بود. در چشم او ما نیروهای ایدهآل و کارراهاندازی بودیم که امکان خطایمان باید به صفر میل میکرد. ما را در همان مسیری میخواست که خودش در حرکت بود. به سمت کمال، به سمت پختگی، همه ما که اینجا نشستهایم دستکم چند باری طعم توبیخهای سردار را چشیدهایم.
گاهی هم بعد از توبیخها خود سردار برای کم کردن تلخیاش پیشقدم میشد. مثلا یک بار که ماشین سپاه ترمز بریده و باعث تصادف شده بود و اسم راننده و میزان خسارتی که باید بپردازد در صف صبحگاه خوانده شده بود، سردار کاظمی راننده را خواسته و گفته بود: «ناراحت نباش، خواستم حساب دست بقیه بیاد. خودم پول خسارت رو بهت میدم بریزی به حساب سپاه.»
نویسنده در کتابی که انتشارات خود شهید (نشر شهید کاظمی) آن را منتشر کرده خواسته است احمد کاظمی را بدون مبالغه و اغراق به ما معرفی کند، ولی انگار رسیده به همان شعر سهراب سپهری که «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ!» و باید فقط در افسون این فرزند دلیر ایران شناور باشیم. روایتهای همرزمان، همکاران، کسانی که به نحوی با سردار کاظمی ارتباط داشتهاند و در اوج آنها سخنان حاج قاسم سلیمانی و حسن طهرانی مقدم؛ همه و همه ما را فقط گرد خورشید سردار کاظمی طواف میدهد. با همه تلاش کتاب برای اینکه بگوید احمد کاظمی گاهی اشتباه هم -مثلا در ابتدای ورود به مسئله کردستان- اشتباه میکرده است.
چقدر شخصیت سردار کاظمی عجیب است. انسان حیرت میکند که آدمهایی مثل او هم وجود دارند و آنچنان انرژی عظیمی در ظرف وجودشان متراکم است که انگار اگر اراده کنند میتوانند کوه ها را بجنبانند، دنیا را به میل خود تغییر دهند و غیرممکنها را ممکن سازند. ما کجاییم و آنها کجایند...
«حوالی احمد» را باید کتاب خودسازی و رشد نامید. چون شما را با شخصیتی آشنا میکند که توقع هر آدمی را از خود چند درجه بالا میبرد. یعنی از خود میپرسید اگر کار و تلاش و رشد و اخلاص این است که احمد کاظمی داشته پس من حتما دارم عمرم را تلف میکنم!
نثر کتاب روان و خواندنی است و اقشار مختلف میتوانند با ان ارتباط برقرار کنند. اما جاذبه آن برای جوانان و کسانی که مسئولیت اجرایی به عهده دارند حتما بیشتر خواهد بود.


