مرور کتاب «تاسوکی خاطرات یک گروگان»

 

مروری بر کتاب «تاسوکی خاطرات یک گروگان» نوشته رضا لک زایی
ناهار با عبدالمالک ریگی

 

محمد کوره‌پز:
گروهک‌های تروریستی را معمولا با تصاویر جنایات‌شان مثل بمب‌گذاری و سربریدن و تیرباران کردن و... می‌شناسیم. اما این تنها پوسته بیرونی و تبلیغاتی این گروه‌هاست و کمتر پیش آمده که کسی فرصت کند دنیای درون آنها را برای‌مان روایت کند؛ مگر زمانی که اعضای این گروهک‌ها گیر افتاده و لب به اعتراف گشوده باشند یا مثل داستان «تاسوکی» کسی مدتی زندانی آنها بوده باشد.
«تاسوکی» در اصل نام منطقه‌ای است در استان سیستان و بلوچستان و در میانه جاده زابل-زاهدان که تا مرز افغانستان هم فقط 12 کیلومتر فاصله دارد. در شب 25 اسفند 1384 کروهک تروریستی «جندالله» به سرکردگی «عبدالمالک ریگی» با لباس ماموران نیروی انتظامی یک ایست و بازرسی ساختگی در مسیر جاده ایجاد کردند و بعد از بازداشت تعدادی از مردم عادی، 22 نفر را به شهادت رسانده و تعدادی را مجروح کردند و 7 نفر را نیز به گروگان گرفتند که رضا لکزایی (دانشجوی رشته الهیات-فلسفه) یکی از آنهاست. کسی که بعد از 150 روز اسارت در دست این گروهک، آزاد شده و خاطرات خود را در این اثر که توسط انتشارات «بوستان کتاب» منتشر شده به قلم آورده است.
لک‌زایی روایت را از ساعتی قبل از حادثه و در حالی که همراه با خانواده‌اش مسافری عادی در جاده است شروع می‌کند و بعد ما را با خود به دنیای اسارت در دست گروهکی متعصب و منحرف می‌برد. کسانی که شیعیان را کافر می‌دانند و نه تنها کشتن دیگران برای‌شان مثل آب خوردن است بلکه فکر می‌کنند که ثواب جهاد هم دارد!
در طول اسارت اتفاقات زیادی برای این گروگان‌ها می‌افتد از بازجویی گرفته تا ملاقات با افرادی که سابقا ربوده شده‌اند و از بحث‌های مذهبی تا دیدار با عبدالمالک ریگی. اما شاید جذاب‌ترین بخش‌های خاطرات زمانی است که با روحیات افراد رده پایین این گروه آشنا می‌شویم و با حیرت تمام می‌بینیم که چگونه افرادی کم‌سواد و ساده‌لوح می‌توانند خلوص و سادگی را با قساوت و سنگدلی توامان داشته باشند!


«برای ما هم زنجیر خریده‌اند. دست‌های ما را دو به دو به هم قفل می‌کنند. کیسه‌خواب‌های‌مان را برمی‌داریم و سوار می‌شویم. ۹ نفر آدم با چند نفر نگهبان به علاوه اسلحه‌های‌شان و ظرف و ظروف و قابلمه. یاد شب اول می‌افتیم. جای‌مان واقعاً تنگ است. قرار عوض شده و ساعت 9:30 حرکت می‌کنیم.
حاج علی پورشمسیان از جوانی که به او زل زده و لبخند می‌زند، می‌پرسد: «چرا می‌خندی؟»
- آن شب یادت هست وقتی روی خاکها دراز کشیده بودی کسی به تو لگد زد؟
پورشمسیان که او را هلال احمری هم صدا می‌زنند، با خنده پاسخ می‌دهد: «ها! مگه میشه یادم بره؟»
- فهمیدی کی بود؟
حاج علی مثل قبل با خنده جواب می‌دهد: «نه بابا»
– من بودم! حلالم کن! بالاخره آنجا میدان جنگ بوده!
 و ادامه می‌دهد: «راضی باشی آقای پورشمسیان.» و پورشمسیان رضایتش را اعلام می‌کند.» 


روحیات خاص رضا لک‌زایی و تحصیلاتش (الهیات و فلسفه) در تماس با این تفکرات –خصوصا زمانی که بحثی مذهبی و عقیدتی بین افراد در می‌گیرد- موقعیت‌های جالب و خواندنی‌ای رقم می‌زند که نشانگر بخشی از تفکرات حاکم بر این گروه و البته تضادها و تناقض‌های درونی‌شان است.
گروهکی که از میان افراد ساده‌دل بلوچ نیرو جذب می‌کند تا مردم عادی را در جاده، مسجد، کوچه و خیابان به گلوله ببندد. مردم عادی را به گلوله ببندد اما در رسانه‌های بیگانه فیلم آن را «مبارزه مسلحانه با عوامل حکومتی» و هدفش را «جهاد» برای رفع محرومیت جا بزند! ادعا کند که هدفش رفع محرومیت از اهل سنت استان سیستان و بلوچستان است اما از ترور مهندسینی که مشغول ساخت جاده و پل در استان هستند هم ابایی نداشته باشد. گروهی که در عالم واقعیت چیزی جز یک بازیچه در دست کشورهای معاند برای ناامن سازی جنوب شرق ایران نیست.
با خواندن تاسوکی احساس می‌کردم «فقر فرهنگی» و «استضعاف فکری» نه تنها با خودشان فقر اقتصادی نیز به دنبال می‌آورند بلکه به صورت مانعی همیشگی برای توسعه و حل مشکلات جامعه نیز عمل می‌کنند. چرا که دشمن از همین مسئله برای از بین بردن «امنیت» که زیرساخت همه پیشرفت‌های دیگر است استفاده کرده و خودمان را با دست خودمان به خفگی می‌کشاند.
«تاسوکی» اولین تجربه رضا لک‌زایی در روایتگری است و این کمی تجربه در بخش‌هایی از این 328 صفحه خود را با افت ضرباهنگ روایت نشان می‌دهد اما این ضعف آنقدر نیست که خواننده بتواند کتاب را زمین بگذارد.
هرچند این کتاب تصویری جامع از گروهک «جندالله» به ما نشان نمی‌دهد ولی روایت صمیمی و واقع‌بینانه‌اش آن را به کتاب مفیدی برای همه اقشار تبدیل کرده است. گرچه مطالعه آن را خصوصا باید به روحانیت، دانشجویان و کسانی که دغدغه وحدت سنی و شیعه دارند، توصیه کرد. خصوصا در این روزها (مهر 1405) که حوادثی مشابه در جنوب شرق کشور رخ می‌دهد که دنباله همان جریان است. یعنی کسانی که از بیرون از مرزهای ایران دستور می‌گیرند که درون کشور را با ترورهای ناجوانمردانه ناامن کنند. بهانه هم محرومیت است و آلت دست نیز افراد ساده‌دل و ناآگاه.