چرا مرور (ریویو)؟!

خیلی‌ها فکر می‌کنند خواندن یک کتاب با تمام کردن آن به پایان می‌رسد. اما حقیقت این است که لحظه‌ی بستن کتاب، نقطه‌ی آغاز فرآیند هضم کردن و گاهی دوباره زندگی کردن آن است. مرورنویسی دقیقاً از همین جا متولد می‌شود؛ از احساس نیازی که بعد از مطالعه کتابی در ذهنمان حس می‌شود و ما را وادار می‌کند چیزی درباره‌اش بنویسیم.
ریویو نه خلاصه‌ی داستان است، نه نقدی با اصطلاحات سنگین. ریویو جایی میان این دو ایستاده: روایتِ صادقانه‌ی یک تجربه. تجربه یک انسان از مواجهه با جهانی که نویسنده ساخته. در مرور خوب، خواننده می‌گوید: «من این کتاب را این‌طور دیدم» و نه «این کتاب این‌طور است». این تفاوت ظریف، تمام فرق میان یک ریویوی صمیمی و یک تکلیف درسی است.
 
خواندن ریویوهای دیگران، چه چیزی به ما می‌دهد؟
-هر ماه کتاب‌های زیادی منتشر می‌شوند و طبیعتا وقت و انرژیِ ما برای خواندن همه‌شان کافی نیست. ریویوهای صادقانه به ما کمک می‌کنند کتابی را انتخاب کنیم که واقعاً برایمان مناسب است، نه فقط کتابی که پرفروش است یا تبلیغ زیادی برایش شده.
 
-گاهی یک مرورنویس به جزئیاتی اشاره می‌کند که موقع خواندن از کنارشان ساده رد شده‌ایم؛ یک نماد، یک ارجاع تاریخی، یک الگوی روایی. خواندن چنین ریویوهایی می‌تواند کتابی را که قبلاً خوانده‌ایم، برایمان از نو معنا کند.
 
-خواندن تک نفره می‌تواند تجربه‌ای خصوصی و گاهی بی اثر باشد. اما وقتی مرور کسی دیگر را می‌خوانیم که همان کتاب را خوانده، احساس می‌کنیم در یک گفت‌وگوی بزرگ‌تر شریک هستیم؛ گفت‌وگویی که از مرز یک نفر و یک کتاب فراتر می‌رود.
 
-دنبال کردن استدلال‌های یک ریویونویس خوب، کم‌کم ذهن ما را هم برای خوانشی دقیق‌تر و عمیق‌تر آماده می‌کند. یاد می‌گیریم چطور به یک اثر نگاه کنیم بدون اینکه فقط بگوییم «خوب بود» یا «بد بود».
 
در نهایت، شاید بشود گفت ریویو نویسی نوعی هدیه است؛ هدیه‌ای که خواننده کتابی آن را به کتاب، به نویسنده و به مخاطبان آینده تقدیم می‌کند.